بازنكشيد . شاه طهماسب كه در آن ايام شاهرود و بسطام را مركز خود ساخته بود بعد از شنيدن اين خبر بعزم تسخير خراسان با سپاهى آماده عزيمت كرد و در حدود جاجرم نيز طايفههايى از خرشاهى و خراسانى به دو پيوستند و از راه اسپرايين به خبوشان رفت . چون نادر خبر توجهء شاه طهماسب را به مشهد شنيد با لشكريان خود به شتاب از مرو به خبوشان رفت و در موكب شاهى به سمت مشهد روان شد .
ايام محاصرهء مشهد بيش از سه ماه طول نكشيد و در شب هيجدهم ماه ربيع الاول سال هزار و صد و سى و نه مشهد تسخير شد . و ملك محمود بارك گريخت تا شايد راه نجاتى به روى خود باز كند . نادر پس از اين فتح همان شب به زيارت آستان حضرت رضا ( ع ) رفت و روز ديگر بر ارك يورش برد . ملك محمود به آستان رضوى پناهنده شد و مورد عفو واقع گشت و چند روزى زنده ماند ، اما سرانجام به كيفر كار خود رسيد . پس نادر باصلاح كشور برخاست و به كارهاى آشفتهء مملكت سر و صورتى داد و سركشان را به اطاعت درآورد و امنيت را در خراسان برقرار ساخت . كار نادر روز - بروز در ترقى بود ، ليكن حسودان چون پيشرفت او را مانع انجام مقاصد خود مىديدند به ضعيف ساختن وى و تقويت پادشاه مىكوشيدند ، و در پيشرفت امور دولت اخلال مىكردند . و هر چند از جانب نادر نسبت به شاه طهماسب رسم خدمت و وفادارى رعايت مىشد ، توجه شاه نسبت بوى كمتر مىگشت . و سخنچينان شاه و نادر را از يكديگر بيشتر مىرمانيدند . شاه طهماسب با خاطرى نگران بجانب نيشابور رفت و نادر به ظاهر روش اطاعت و دوستى او را پيش گرفت . در اين ايام جمعى از افغانان هرات به قصد غارتگرى بحواشى مملكت در آمدند ، نادر آنان را تعقيب كرد و افغانان بىآنكه بهرهاى يابند رو بگريز نهادند . نادر سپس به قلعهء « سنگان » رفت و با افغانان آنجا جنگى سنگين كرد و به مشهد بازگشت .
حركت نادر به هرات بعزم تأديب افغانان ابدالى
چون مدتها بود افغانان ابدالى به دولت صفوى عاصى شده بودند و در اطراف