در بيان اختلال ممالك ايران
اميرويس غلچه « 1 » و اسد الله ابدالى به ادّعاى رياست در اطراف كشور به فتنه بفتنهانگيزى برخاستند و آتش بيداد افروختند . نخست اميرويس كه از مردم فرومايهء قندهار بود در عهد شاه سلطان حسين به قصد شكايت از بدرفتارى حاكمان آن ولايت باردوى پادشاهى آمد و چون در دربار پادشاه دادرسى نيافت به قندهار بازگشت و در سال هزار و صد و بيست و يك هجرى گرگين خان والى را كشت و رايت طغيان برافراشت و به حواشى مملكت دست يازيد و تا حد دلخك و دلارام را تصرف كرد . سپس اسد الله ابدالى به سال هزار و صد و بيست و سه نافرمانى آغاز كرد و بر قلعهء هرات مستولى شد و ستمكارى پيشه ساخت . رفته رفته سستى در اركان دولت پديد گشت ، و گردنكشان و مهتران نافرمانى آغاز كردند و اشرار به فتنه بفتنهانگيزى برخاستند .
در بيان استيلاى افغانان باصفهان
محمود پسر مير ويس از كار پدر تجربت آموخت و هواى پادشاهى به سرش افتاد و به سال هزار و صد و سى و چهار به قصد كشور گيرى از قندهار بيرون شد . ابتدا كرمان را گرفت سپس روى به اصفهان نهاد . بزرگان دولت كه دورانديشى را ترك گفته بودند و گمان هجوم دشمن را نمىبردند ، ناگهان از خواب غفلت بيدار شدند و به تهيّهء اسباب دفاع پرداختند و جمعى كشاورز و بازارى را براى نبرد با دشمن بساز و برگ آراستند .
دو لشكر در چهار فرسخى شهر در موضعى مشهور به جلونآباد ( گلناباد . گلونآباد )
هامش
( 1 ) - براى شرح و توضيح اعلام شخصى و جغرافيايى بفهرست و متن كتاب مراجعه فرماييد .