چون مقاومت را بىفايده ديدند تا درّهء خوار عقب نشستند و دوباره در آن مكان كه تنگنايى بود آمادهء جنگ شدند و شكافها و راهروها را گرفتند . لشكريان نادر در همان دره با آنان به جنگ پرداختند ، و دشمن را شكستى سخت دادند . اشرف چون شجاعت سپاهيان ايران را ديد دانست كه برابر آنان قوّت مقاومت نخواهد داشت .
ناچار از مقاومت دست كشيد و به اصفهان بازگشت و جمعى را گردن زد چون در جنگ مهماندوست تأثير جنگ توپخانه را مشاهده كرده بود ، در صدد شد بدان صورت با نادر جنگ كند و با لشكر خود تا مورچهخورت پيشروى كرد و توپها و ضرب زنها را مهيا ساخت . نادر با لشكريان به افغانان حمله كردند . اشرف چون راه نجات را بسته ديد بگريخت ، و هنگام شام وارد اصفهان شد و همان شب گنجينهها را برداشت و با ياران خود به فارس گريخت . نادر به شكرانهء اين پيروزى هريك از سران سپاه را انعام داد ، و غنيمتهايى را كه در آن سفر بدست آمده بود با لشكريان قسمت كرد ، و فتحنامه بهر سو فرستاده شد .
استيصال اشرف
پس از آنكه نادر اصفهان را مقر خود ساخت خبر رسيد كه اشرف بعزم تلافى در شيراز مشغول جمع چريك است . نادر در همان ايام كه سرماى زمستان طاقتفرسا بود حركت كرد و به زرقان شيراز وارد شد . روز ديگر افغانان آهنگ رزم كردند .
لشكريان نادر بمقابله برخاستند ، و جنگى سخت كردند و به سربازان دشمن تلفاتى سنگين وارد ساختند . افغانان چون تاب مقاومت برابر سپاه ايران را نداشتند ، هزيمت يافتند و به شيراز رفتند . اشرف ، مياصديق و ملا زعفران را بطلب امان به دربار نادر روان ساخت و خود او بار و بنه را بجا گذاشت و با ياران خويش از راه فسا بگريخت .
قراولان هزيمت افغانان را دريافتند و كيفيّت حال را به نادر خبر دادند . بامداد ، نادر در آغاز طلوع آفتاب بدنبال افغانان به راه افتاد و در سر پل فسا تيغ در افغانان نهادند