من عدسه يحمل عليه منّة ارزن من ابان « 1 » و من ارتكب ارتكاب فرسه « اذلّ من حمار قبّان » « 2 » . بر صرّهء « 3 » زرهاى سره و ناسره از مهر مهر « من الكيس ختم الكيس » « 4 » حتم دانست . اگر درهمى در هميان ميان كسى گمان كردى درهم شدى ، و اگر فلسى بر تن ماهى ديدى خود را چون عكس در آب افكندى .
بلد انت غزاله * كيف باللّه نكاله
عنكبوتش بزوايا همه زنّار تنيد * خانقاهى كه تواش مرشد كامل باشى
با وصف اجتهادش در امر رياست مقلّد طريقهء عم شد ، و جور [ 1 ] و تعديش اعمّ ، « انّ الشّراك قدّ من اديمه » « 5 » شدّ « 6 » سلطنت را به آهنگ « نادرى » كوك كرد امّا بىآهنگ نواخت ، و بازى عهد او را در بساط شاهى راست به راه انداخت ليكن كج باخت « بل زاد فى الطّنبور نغمة و فى الشّطرنج بغلة » « 7 »
شعر [ 2 ]
خاقانى آن كسان كه طريق تو مىروند * زاغند و زاغ را روش كبك آرزوست
گيرم كه مار چوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست « 8 »
هامش
[ 1 ] - يو ، جبر .
[ 2 ] - عت ، ط ، بيت . نو ، ندارد .
( 1 ) - كسى كه جست دانهاى از عدس او را ، بار مىكند بر وى منتى گرانتر از كوه ابان ( نام كوهى است بنى فزاره را . يا كوهى كه در شرقى حاجر است ) .
( 2 ) - و كسى كه بر نشستن خواست اسب او را خوارتر است از خرخاكى . قسمت آخر مثلى است مشهور ( مجمع الامثال ) .
( 3 ) - هميان ( ر ب ) .
( 4 ) - از زيركى است مهر نهادن بر كيسه ( مجمع الامثال . امثال مولدين ) .
( 5 ) - شراك ، بند كفش از دوال . اديم ، چرم . براى دو چيز كه بين آن دو شباهتى است مثل زنند ( از مجمع الامثال ) .
( 6 ) - باصطلاح نغمهوران و مطربان آنست كه نغمه را بلند كنند و پست كنند تا وقتى كه موافق مدعا راست شود ( برهان ) .
( 7 ) - ( مجمع الامثال . ذيل امثال مولدين ) .
( 8 ) - خاقانى ( طبع عبد الرسولى . ص 590 ) .