و بعد از ورود به منزل « سرخهء » « 1 » سمنان هنگامى كه رايض قضا زردهء « 2 » خورشيد را از سبزهء فلك عنان در كشيد لشكر « سرخه » « 3 » صلابت سر خود برگرفته بعضى نزد « شاهرخ شاه » و بعضى به اوطان خود شتافتند « ذهبوا شغر بغر » « 4 » . « ابراهيم شاه » از هجوم مآود « 5 » با رأى مأوّد « 6 » خود بجانب « قم » متاوّد « 7 » شد . مستحفظان شهر در صدد صدّ و منع درآمدند و او از مدلول كلام نيكو قوام « ميرزا قوام الدّين محمد قزوينى » :
يا وارد هذا البلد الطّيّب قم * فيه بوظائف العبوديّة قم « 8 »
قم من ادب لحضرة المعصومة * بالجفن فناء ذلك المشهد قمّ « 9 »
از عين غبن ديده بربسته جمعى را كه با او بود به وقم « 10 » و قمّ « 11 » « قم » فرمان داده كمال بىشرمى در قتل و اسر و كند و كوب و رفت و روب آن مقام طاهر ساحت ظاهر ساخت ، و بىريا بوريا بر حصيرى « 12 » و نقير به فقيرى باقى نگذاشت .
خاك « قم » را قمامهء « 13 » يغما كرد ، و از آنجا به همراهى آن نفاقكيشان به كاشانهء « كاشان » رفت و در « لنگرود » « 14 » لنگر ورود انداخت . آن گروه كه به فحواى
هامش
( 1 ) - از دهستانهاى بخش مركزى سمنان و قصبهء مركزى نيز به همين نام است ( فرهنگ جغرافيايى ايران . ج ) .
( 2 ) - يو ، زر زده . ط ، زره - زرده اسب زرد رنگ ( برهان ) .
( 3 ) - نام پسر افراسياب است كه فرامرز او را زنده گرفت و رستم بكين سياوشش بكشت ( برهان ) .
( 4 ) - بهر سو رفتند ( مجمع الامثال ) .
( 5 ) - بلاها ( ر ب ) .
( 6 ) - كجشده ( ر ب ) .
( 7 ) - منعطف . متمايل ( از ر ب ) .
( 8 ) - اى درآيندهء اين شهر پاكيزه ( قم ) در آن به وظيفههاى بندگى بپاخيز .
( 9 ) - برخيز از روى ادب در آستان معصومه ، به پلك چشم بروب ساحت اين زيارتگاه را .
( 10 ) - ستم كردن . خوار كردن . شكستن . چيره شدن ( ر ب ) .
( 11 ) - جارو كردن ( ر ب ) غارت كردن .
( 12 ) - حصير ، مرد تنگدل ( ر ب ) .
( 13 ) - خاكروبه ( ر ب ) .
( 14 ) - نام موضعى است ميان قم و شوراب ، در طول راه آهن قم بكاشان و بدانجا ايستگاه ترن باشد . ( لغتنامه ) .