در فراز بام نام « ابراهيم خان » بلندآوا گشت . خوانين و رؤساى ايلات و عموم اهالى خراسان متفحّص مفحص « 1 » جلالت گشته آن فرخ « 2 » فرّخرخ فرهاد « 3 » بخت هماى سعادت را كه سجائل « 4 » سخا از سجاياى خجستهاش ظاهر بود از آشيان ارك برگرفته هر چند شاهزاده از قبول سلطنت استنكار « 5 » و استنكاف و عن صميم القلب از قلب « 6 » اعتذارت استيكاف « 7 » كرد ، ايشان در مبالغه مغالبه « 8 » نموده در آستانهء مقدسه بعهد و يمين يمين « 9 » متابعت و مبايعت در دادند .
شاهزاده ناچار متقلّد امر « 10 » سلطنت گشته در هشتم شهر شوال سنه احدى و ستين و مائة بعد الالف « 11 » در ارض ميمنت مألوف ، بر اورنگ سلطنت موروثى جلوس و دلها را به نشاط و انبساط مأنوس نمود . وجود مطهّرش مظهر آيات
« وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى »
« 12 » آمد ، و هاتف رحمت به دلهاى پژمرده مژده رسان
« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
[ 1 ] « 13 » . پادشاهيش جبيرهء « 14 » جروح « 15 » جبر سلف شد ، و از دولتش اضداد مختلف مؤتلف . از هبوب « 16 » نسيم الطافش
« وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ »
« 17 »
هامش
[ 1 ] - ط ، لكل عسر يسرا .
( 1 ) - خانهء مرغ سنگخوار . ( ر ب ) . آشيانه
( 2 ) - جوجه .
( 3 ) - غالب .
( 4 ) - نشانهها ( تمام نسخ ) . در فرهنگها ديده نشد ، ظاهرا مخائل ج مخيلة .
( 5 ) - انكار داشتن .
( 6 ) - ج قليب ، چاه .
( 7 ) - دست شستن چكانيدن خواستن ( ر ب )
( 8 ) - غلبه كردن بر كسى ( ر ب ) .
( 9 ) - دست راست .
( 10 ) - عهدهدار .
( 11 ) - 1161 ه . ق .
( 12 ) - و نگردانيد آن را خدا مگر مژده . ( از آيهء 122 سورهء آل عمران ) .
( 13 ) - همانا با دشوارى آسانيست ( آيهء 6 سورهء انشراح ) .
( 14 ) - چوبها كه بدان استخوان شكسته را بندند ( ر ب ) .
( 15 ) - ج جرح .
( 16 ) - وزيدن .
( 17 ) - و ستاره و گياه سجده مىكنند ( آيهء 5 سوره الرحمن ) .