تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
« إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها »
« 1 » در حالت رخا « 2 » يار غار « 3 » و در شدائد مار غار بودند ،
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً »
« 4 » ، در آنجا بمصداق « فى تصاريف الاحوال تعرف جواهر الرّجال » « 5 » ، جوهر ذات منزّه از مبرّه « 6 » آشكار كرده مثل « عرفتنى بالحجاز و انكرتنى بالعراق » « 7 » با « ابراهيم شاه » ممثّل ، و معاهدت را به معاندت ، و موافقت را به منافقت ، و مجالست را به مخالست « 8 » ، و مهالست « 9 » را به مدالست « 10 » مبدّل ساخته او را برهة « 11 » برهنه و يكران « 12 » از ران و افسر از سر او برگرفتند « الوام مع اللّام يورث اللّوام » « 13 » . « كاشان » و « لنگرود » را اباره « 14 » و بر سر و جان سكنه خاك جفا و آتش عدوان اثاره « 15 » و اناره « 16 » كرده بر نافح « 17 » ضرمه « 18 » و مالك رزمه « 19 » بل « على رجل من القريتين » « 20 » ابقا نكردند .
هامش
( 1 ) - اگر مس كند ( برسد ) شما را خوبيى بد آيد آنان را ، و اگر برسد شما را بديى شاد مىشوند بدان ( از آيهء 116 سورهء آل عمران ) . ( 2 ) - رخاء ، فراخى عيش . ( 3 ) - يار غار ، در تداول ، دوست مؤانس كه پيوسته همدم كسى باشد . و اين تركيب مأخوذ است از آيهء 40 سورهء توبه« ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ »و آن آيه بيان همراهى ابو بكر است با رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه و پنهان شدن آن دو در غار ثور . ( 4 ) - هرآينه مىيابى سخت‌ترين مردمان را در دشمنى . . . ( از آيهء 85 سورهء مائده ) . ( 5 ) - كلمات قصار . ناسخ ص 970 فى تقلب الاحوال . . . ( مجمع الامثال . امثال مولدين ) . ( 6 ) - فرمان‌بردن ( ر ب ) . ( 7 ) - شناختى مرا در حجاز و انكار كردى مرا در عراق ( از پيامى كه على عليه السلام با ابن عباس زبير را فرستاد ، هنگامى كه لشكر بصره را آمادهء حرب آن حضرت ساخته بود . ( نهج البلاغه . طبع سيد الاهل ج 1 ص 96 ) . ( 8 ) - چيزى از كسى ربودن ( كنز اللغات ) . ( 9 ) - با هم راز گفتن ( ر ب ) . ( 10 ) - فريفتن و ستم كردن ( ر ب ) . ( 11 ) - چنين است در چند نسخه و آن را ناگاه معنى كرده‌اند . برهة ، بخشى از زمان بود دراز ، يا اعم است . ( ر ب . اقرب الموارد ) . ( 12 ) - ر ك ح 2 ص 708 . ( 13 ) - سازگارى با فرومايگان به نكوهيدگى گرايد . ( 14 ) - هلاك كردن ( ر ب ) . ( 15 ) - انگيختن . ( 16 ) - افروختن ( 17 ) - دمنده . ( از ر ب ) . ( 18 ) - نيم سوخته ( ر ب ) . ( 19 ) - پشتوارهء جامه ( ر ب ) . ( 20 ) - بلكه بر مردى از دو شهر . از آيه 30 سورهء زخرف .