و در دار الضّرب ضروب « 1 » احسانش الشّمس و القمر عسجدان « 2 » . با آنكه بياض عارض كافورگونش از سواد خط مشكين مخطّط نگشته بود « 3 » براى اصلاح ريش « 4 » دلها حاوى محاسن شيم « 5 » و تاريخ جلوس مرغوسش « 6 » « سلطان اعظم » « 7 » است .
ذكر جلوس ابراهيم خان در تبريز به اغواى مفسدين خناس
« وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ »
« 8 » .
ارى الدّنيا و زخرفها ككأس * تدور على اناس من اناس « 9 »
فلا يبقى على احد كما لا * يدوم بقائها فى كفّ حاس « 10 »
« ابراهيم خان » بعد از استماع خبر جلوس شاهرخى در هفدهم ذوالحجه آن سال در « آذربايجان » بجاى برادر چون « ابراهيم » بر آذر « 11 » نشست ، و بر وسادهء « 12 » تسوّد « 13 » توسّد « 14 » جسته مسند قرب الوساد و طول السّواد « 15 » را عرض داد « 16 » ،
هامش
( 1 ) - انواع .
( 2 ) - آفتاب و ماه دو ( پاره ) زرند .
( 3 ) - يعنى ريش بر نياورده بود .
( 4 ) - زخم .
( 5 ) - خوىهاى نيكو .
( 6 ) - مبارك ( ر ب ) .
( 7 ) - 1161 ه ق .
( 8 ) - و اين روزهاست مىگردانيم آن را ميان مردمان ( از آيهء 134 سورهء آل عمران ) .
( 9 ) - مىبينم دنيا و زيورهاى آن را همچون كاسهاى كه مىگردد از مردمى به مردمى .
( 10 ) - پس نمىپايد ( دنيا ) بر كسى چنان كه هميشگى نيست ماندن آن ( كاسه ) در دست چشندهاى .
( 11 ) - اشاره است به داستان آتش افروختن نمرود براى سوزاندن ابراهيم ( ع ) و افكندن ابراهيم را در آن آتش .
( 12 ) - تكيه جاى . ( ر ب )
( 13 ) - بزرگ گشتن ( اقرب الموارد ) .
( 14 ) - بالين گردانيدن ( ر ب ) .
( 15 ) - براى امرى كه صاحب خود را در مكروه اندازد مثل زنند ( مجمع الامثال )
( 16 ) - گسترانيد .