« كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ »
« 1 » ، يكران « 2 » بجانب « طهران » راند . گماشتگان « ابراهيم خان » او را در آنجا در قدّ « 3 » و قيد كشيده « 4 » فصّادوار از نيشتر خنجر ، مردم ديدهء كحلى « 5 » او را در منظر حملاق « 6 » ، رگ اكحل « 7 » زده مكتحل « 8 » ساختند ، و معنى
« وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً »
« 9 » بر او معاين « 10 » گرديد .
در بيان جلوس شاهرخ ميرزا در خراسان بتأييد مالكالملك مطلق
« الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ »
« 11 » . به نحوى كه سبق ذكر يافت ، و
« قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ »
« 12 » بعد از آنكه اولاد خاقان مغفور از بىوفايى اخوان خوّان « 13 » و اعوان عوان « 14 » باصلات « 15 » اصلات « 16 » ، قطع رشتهء حيات شده آن شمل « 17 »
هامش
( 1 ) - چون كسى كه از راه بيرون برده باشند او را شيطانها در زمين حيران ( از آيهء 70 سورهء انعام ) .
( 2 ) - اسب اصيل و خوب و سرآمد را گويند . . . ( برهان ) .
( 3 ) - دوال از پوست دباغت نشده كه اسير را بدان بندند ( اقرب الموارد ) .
( 4 ) - رگزن .
( 5 ) - سرمه كشيده .
( 6 ) - گرداگرد چشم از اندرون كه به سرمه سياه گردد . ( ر ب ) .
( 7 ) - رگ ميانگى دست كه آن را رگ هفت اندام و ميزان البدن گويند يا آن رگ حياتست ( ر ب ) .
و رگ اكحل زدن را براى ديده ، استعاره از برون آوردن و كور كردن آورده است .
( 8 ) - سرمه كشيده .
( 9 ) - و همچنين ولايت مىدهيم بعض ستمكاران را بر بعضى ( از آيهء 129 سورهء انعام ) .
( 10 ) - مشاهد . ( ر ب ) .
( 11 ) - اكنون آشكار شد حق ( از آيهء 51 سورهء يوسف ) .
( 12 ) - همانا داستان كرديم آنها را بر تو از پيش ( از آيهء 162 سورهء نساء ) .
( 13 ) - ج خائن . ( ر ب ) .
( 14 ) - آنچه ميانه باشد به سال و جنگ ( كنز اللغات ) .
( 15 ) - شمشير آهيختن ( ر ب ) .
( 16 ) - ج صلت بفتح اول و سكون دوم ، شمشير زدوده بران و برهنه ( ر ب ) .
( 17 ) - گروه ( ر ب ) .