برشادت شهره ، بمصداق « لا يجمع سيفان فى غمد » « 1 » ، مانند تيغ از غلاف برآمده بتقدير داور به برادر آويخت ، و در محال « سلطانيّه » فيما بين مواقعه « 2 » واقع شد .
از آنجا كه از گلزار دهر دو رنگ جز گل قحبه « 3 » نرويد و بر ثبات او اعتمادى نباشد ، بعضى از لشكريان « عليشاه » كه به دلالت با ذلالت « 4 »
« هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى »
« 5 » مادّهء ضلالت و بادى « 6 » افساد و مهيّج دواعى استبداد او شده بودند ، چون گروه لكام « 7 » و از مشرب بىباكى [ 1 ] آب بىلگام خورده بودند ، خاك بر فرق حميّت افشانده تيزتر از آتش بسان باد پراكنده شده تمام با عدّت و عدّت از مساعدت مباعدت جستند
« كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ »
« 8 » . « عليشاه » كه طالب راه باطل شده بود طالع منقلب را عاطل يافته بعد از آنكه كار از دست رفت به خود بازآمده خروش « اكلتم تمرى و عصيتم امرى » « 9 » و شربتم خمرى و فسدتم امرى » « 10 » از درون دل بركشيد
هامش
[ 1 ] - يو ، اضافه دارد : كالفلا و فى الفلا .
( 1 ) - دو شمشير در يك نيام فراهم نيايد . ( از مجمع الامثال ) .
( 2 ) - نبرد .
( 3 ) - گل دو روى . گل رعنا و آن گلى است كه بيرون آن زرد و درون آن سرخ مىباشد و عربان ورد الفجار مىگويند به تشديد جيم ( برهان ) .
( 4 ) - خوارى ( ر ب ) .
( 5 ) - آيا راهنمايى كنم ترا بر درخت جاودانى و پادشاهيى كه كهنه نمىشود ( از آيهء 118 سورهء طه ) .
( 6 ) - آغازكننده .
( 7 ) - بىادب و بىشرم و بىحيا ( برهان ) . ( بودند ) حذف فعل بدون قرينه .
( 8 ) - چون مثل شيطان كه گفت انسان را كافر شو پس چون كافر شد گفت همانا من بيزارم از تو همانا من مىترسم خدا را كه پروردگار جهانيانست ( آيهء 16 سورهء حشر ) .
( 9 ) - خرماى مرا خورديد و فرمان مرا گردن نگذارديد . گفتهء عبد اللّه بن زبير است باصحاب خود هنگامى كه او را برابر حجاج تنها گذاشتند . ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 10 ) - شراب مرا خورديد و كار مرا تباه كرديد .