صرف مىكرد ، تا آنكه كنوز سوخته « 1 » را به آتش اتلاف سوخته ساخت ، و خزانهء عامره را خرابهء غامره [ 1 ] كرد ، و مخازن مزنّره « 2 » را از دنانير مدنّره « 3 » و دراهم مدرهمه « 4 » و قناطير « 5 » مقنطره « 6 » پرداخت « اترب فندح » [ 2 ] « 7 »
اللّه اللّه كه تلف كرد كه اندوخته بود « 8 » .
اگر چه ابلق كامرانى را بىباكانه در عرصهء روزگار تاخت ، اما آخر الامر رخش را بر آخور سنگين « 9 » بست . چون بقضاء اللّه ، لا حول و لا قوّة الّا باللّه ، « 10 » يك حول « 11 » ، و « اوقات السّرور خلسة [ 3 ] » « 12 » ، از مدت سلطنتش سپرى شد ، و دولتش به اشارهء
« وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ »
« 13 » هدف سهام چرخ سپرى « 14 » « ابراهيم خان » برادر كهين او كه اقبالش از فحواى
« وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ »
« 15 » بهره داشت
هامش
[ 1 ] - ط ، غابره .
[ 2 ] - يو ، اضافه دارد : ع .
[ 3 ] - ط ، اضافه دارد ، حول .
( 1 ) - سنجيده .
( 2 ) - بزرگ ، در منتهى الارب آرد : امرأة مزنّرة ، دراز بالا تن دار .
( 3 ) - دينار مدنر ، دينار سكه زده ( ر ب ) .
( 4 ) - فراوان انباشته ، درهم الرجل على المجهول ، اكثرت دراهمه فهو مدرهم ( اقرب الموارد ) .
( 5 ) - ج قنطار . رجوع به فرهنگ لغات شود
( 6 ) - مكمل ( ر ب ) .
( 7 ) - اتراب ، استغنا بود چنان كه مال كسى از بسيارى نزد وى چون خاك نمايد و ندح ، وسعت باشد ، براى بىنياز مسرف مثل زنند ( مجمع الامثال ) .
( 8 ) -دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه . . .( حافظ مصحح قزوينى ص 143 ) .
( 9 ) - آخر سنگين ، آخرى كه در آن كاه و علف نباشد ( برهان ) .
( 10 ) - نيست توانايى و نه نيرومندى جز به ( يارى ) پروردگار .
( 11 ) - سال .
( 12 ) - اوقات شادمانى زودگذر است ( كلمات قصار ناسخ ص 869 ) .
( 13 ) - و زودا كه بيند خدا كردار شما را ( از آيهء 95 سورهء توبه ) .
( 14 ) - سپر شكل .
( 15 ) - و همانا داديم ابراهيم را رشد او را ( از آيهء 52 سورهء انبياء ) .