پرشور ، شهد نوالى كه بر لب رسانيد كه عاقبت انگشت ندامت بدندان نگزيد ؟ . اين رياض رياضت ، ثمر وفا بر كه كرد ؟ و از آن اقتطاف برگ و بر كه كرد ؟ . « اين كسرى و قيصر و تبّع و حمير « 1 » . اين من ادّخر و اعتقل « 2 » و جمع المال على المال فاكثر » [ 1 ] « 3 » .
آسوده كسى كه در غم بيشى نيست * در بند توانگرىّ و درويشى نيست
فارغ ز جهان و از غم خلق جهان * با خويشتنش نيز سر خويشى نيست
نوع ديگر : اگر جم است اگر « جاماسب » « 4 » كه جام مرگ را در كشيدنى است ، و اگر « دارا » است و اگر دارى « 5 » كه داروى اجل را چشيدنى . هر شاه شهدر « 6 » شهد رحلت را نوشيدنى است ، و هر جهانبان چشم جهانبين از جهان پوشيدنى . الحاصل عتبهء عطب « 7 » و فنا بوسيدنى است ، و جسم بىبقا پوسيدنى است .
« انّ الدّنيا ظلّ الغمام و حلم المنام و الفرح الموصول بالغمّ و العسل المشوب بالسّم .
سلّابة النّعم اكّالة الامم جلّابة النّقم » [ 2 ] « 8 »
چون نيست بهر چه نيست جز باد بدست * چون هست بهر چه هست نقصان و شكست
انگار كه هر چه هست در عالم نيست * پندار كه هر چه نيست در عالم هست « 9 »
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : رباعى .
[ 2 ] - ط ، اضافه دارد : رباعى .
( 1 ) - كجاست كسرى و قيصر و كجاست تبع ( لقب پادشاهان يمن ) . و حمير . ( قبيلهاى به يمن )
( 2 ) - كجاست كسى كه ذخيره نهاد و بند نهاد ( حبس كرد مال را ) .
( 3 ) - و نهاد مال را بر مال پس زياد كرد ( كلمات قصار . ناسخ ص 895 ) .
( 4 ) - در ادبيات ايران و عرب بلقب فرزانه و حكيم خوانده شده و به دو پيشگوييهايى نسبت دادهاند ( رجوع به همين كلمه در لغتنامه شود ) .
( 5 ) - عطار .
( 6 ) - دولتمند ( ر ب ) .
( 7 ) - هلاكى . ( ر ب ) .
( 8 ) - همانا دنيا سايهء ابر ، و خواب خفته ، و شادمانى پيوسته بغم ، و انگبين آميخته بزهر است . برندهء نعمتها و خورندهء ملتها و كشندهء عقوبتهاست ( كلمات قصار . ناسخ . ص 903 ) .
( 9 ) - در گلستان ادب ص 48 اين رباعى را به شيخ نجم الدين كبرى نسبت داده است .