روزى دو سه دست برگشايند ترا * اندر بد و نيك آزمايند ترا
گرد تو فلك حصارى از آينه است * تا هر چه كنى همان نمايند ترا
نوع ديگر : گل و لاى تناهى « 1 » حوادث لا يتناهى است ، و تباهى « 2 » به دولت موروث تباهى . دست « 3 » گزيدن باعث پشت دست گزيدنست ، و سرورى كردن گردن به شمشير خاريدن . حرص و آز غايت غوايتست « 4 » و قطع تعلّق نهايت نهايت « 5 » .
غيابت الجبّ « 6 » حبّ جاه عنايت « 7 » باشد ، و عنايت يزدان در دو جهان موجب غنايت « 8 » . سبكباران از سنگباران فتنه بر كنارند ، و عاقبتگزينان از اكليل سرورى سرگردان « 9 » « من قنع غنى » [ 1 ] « 10 »
نادارى اين جهان ز دارايى به * دلق نمد از اطلس و دارايى « 11 » به
آسوده ز شغل هر دو عالم بودن * صد ره ز سكندرىّ و دارايى « 12 » به
نوع ديگر : از باغ شوم دهر غشوم « 13 » و گلشن زمانه ، گل خيرى « 14 » خيرى كه چيد كه آخر بجاى گلش دست حسرت بر سر نزد [ 2 ] ؟ و از اين سماط « 15 »
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : رباعى .
[ 2 ] - ط ، نزند .
( 1 ) - ج تنهيه بفتح اول و چهارم و سكون دوم و كسر سوم ، آنجاى از كرانهء رودبار كه آب در آن منتهى شود . ( ر ب )
( 2 ) - تفاخر ( ر ب ) .
( 3 ) - مسند .
( 4 ) - غواية ، گمراهى .
( 5 ) - خردمندى .
( 6 ) - تك چاه . ( ر ب ) عمق . نهايت .
( 7 ) - عنايت ، رنج ديدن ( ر ب ) .
( 8 ) - بىنيازى . ( ديده نشد ) .
( 9 ) - اكليل ، تاج . سرگردان ، روگردان . معرض .
( 10 ) - كسى كه قناعت كرد بىنياز شد ( كلمات قصار ناسخ . ص 993 ) .
( 11 ) - نوعى پارچه .
( 12 ) - اسكندرى كردن . بمانند اسكندر ( پادشاه معروف ) بودن دارا ( پادشاه معروف ) .
( 13 ) - ستمكار .
( 14 ) - گلى است به رنگهاى گوناگون .
( از برهان ) .
( 15 ) - سفره ( اقرب الموارد ) .