كامگار در قلعهء « كلات » و « علىقلى خان » در « هرات » مىبود . « علىقلى خان » بعد از وقوع اين فتنهء باقرهء « 1 » باقره « 2 » « ناقرة لا خير فى سهم زلج » « 3 » ، آهنگ « مشهد طوس » و در اوّل عوك و بوك « 4 » فوجى فرستاده « كلات » را كه مور از مور « 5 » آن راه مرور نجستى تصرف نموده « نصر اللّه ميرزا » با « شاهرخ ميرزا » و « امامقلى ميرزا » جريده « 6 » بجانب « مرو شاهيجان » « 7 » فرار كردند . قوشچى « 8 » شاهزاده « دوست محمد » نام چهچهاى « 9 » بهلة اللّه عليه « 10 » كه پيوسته بهلهآسا « 11 » دست خدمت بر كمر بسته چرخ مرادش از دست باز « 12 » شاهزاده زقّه « 13 » خورد نوال « 14 » ، و طعمهياب احسان مىبود ، ايشان را از فلات « كلات » بازگردانيده بارض اقدس آورد . « علىقلى خان » از انديشهء انتقال پادشاهى قدم « 15 » و قدم « 16 » كار را بديدهء عاقبت بينى نديده مكافات احسان ما تقدّم « 17 » را بقدم « المجازات بالمساءات » « 18 » پيش آمد ، و بر خلاف مضمون و « و لا تعدم من ابن عمّك نصرا » « 19 » « نصر اللّه ميرزا » را در ارض اقدس ، و شاهزادهء اعظم « رضا قلى ميرزا » را با شانزده تن ديگر از كلالهء « 20 »
هامش
( 1 ) - فتنة باقرة ، مزيل الفت ، تفرقهانداز ( ر ب ) .
( 2 ) - شكافنده .
( 3 ) - ناقرة ، بهدف رسيده . زلج السهم تزلج لغزيد . براى كسى مثل زنند كه بخصم خود ظفر يابد .
( از مجمع الامثال ) .
( 4 ) - چيز . گويند اول عوك و بوك ، اول چيزى . ( ر ب ) .
( 5 ) - راه پا سپرده ( ر ب ) .
( 6 ) - تنها .
( 7 ) - ر ك ح 15 ص 163 .
( 8 ) - بازدار .
( 9 ) - مؤلف مجمل التواريخ نويسد : توپچى نصر اللّه ميرزا بوده .
( مجمع التواريخ ص 19 ) .
( 10 ) - نفرين خدا بر او . ( ر ب ) . كلمهء بهلة بمناسبت بهلهء فارسى استعمال شده ر ك ح بعد و ح 2 ص 291
( 11 ) - پوستى باشد كه به اندام پنچهء دست دوزند و ميرشكاران بر دست كشند و چرخ و باز و شاهين را بدست گيرند ( برهان ) .
( 12 ) - گشاده .
بخشنده
( 13 ) - زق بفتح اول و تشديد دوم ، خورش دادن مرغ چوزه را به دهان ( ر ب ) .
( 14 ) - عطا . ( ر ب ) .
( 15 ) - پيش پيشرفتگى ( ر ب ) .
( 16 ) - پيشى در كار ( ر ب )
( 17 ) - آنچه گذشته .
( 18 ) - بجاى نيكى بدى كردن ( مل ) .
( 19 ) - بازمدار از پسر عم خود يارى را . براى مراعات ذوى الارحام مثل زنند ( مل . )
( 20 ) - پسر عمو ( ر ب ) .