مطلب مطلب گر همه خود پادشهى است * پيوسته سرانجام طلب روسيهى است
گر ماه شود طالب و مطلوبش مهر * هر چند كه كاسه پر كند باز تهى است
نوع ديگر : صاحب توكّل غم كلان و خرد نخورد و حريص هرگز صرفه از زد و برد نبرد . زخارف دنيا پيش ديدهوران نمود ننمود ، و هيچ هوشيار قلادهء تعلّق زيور كرد « 1 » نكرد ، و تا سر به گريبان خمول نكشيد پاى رفعت بر سر بيض و سود نسود . تا قامت طاعت داسآسا خم نكرد از مزروع زندگى حاصل درود « 2 » ندرود . به چاه ندامت افتاد آنكه عاقبت را بديدهء ديد نديد . در خسران ابد بماند آنكه در رياست رسم داد نداد . « طوبى لمن سعى فى فكاك نفسه قبل ضيق الانفاس [ 1 ] »
چون حاصل عمر تو فريبى و دمى است * رو داد بكن گرت بهر دم ستمى است
مغرور مشو به خود كه اصل من و تو * گردى و شرارى و نسيمى و دمى است
نوع ديگر : هر كه عاقبت كار را نگريست عاقبت كار نگريست ، و هر كه نقد اعمال خود بسوخت « 3 » بنار جحيم نسوخت ، و هر كه از راه انصاف بگرديد شايستهء رحمت نگرديد ، و هر كه نقد علائق بسپرد « 4 » طريق خذلان نسپرد .
هامش
[ 1 ] - ط اضافه دارد : رباعى .
( 1 ) - گردن يا بن آن . ( ر ب ) .
( 2 ) - ثنا . ستايش .
( 3 ) - سوختن .
سنجيدن ( برهان ذيل سوخته ) .
( 4 ) - از دست داد .