تولّى فما آثر المعدلة * و لا شكر اللّه اذ خوّله « 1 »
و صبّ على النّاس سوط العذاب * كانّ الاله به وكّله « 2 »
و حاز الجيوش و ادنى الحبوش * و صيّرهم حوله قنبله « 3 »
و ظنّ البرابر يحمى حماه * اذا نزلت نحوه معضلة « 4 »
و انّ المنيّة لا تهتدى * اليه اذا قصدت معقله « 5 »
فلمّا عتا وعدا طوره * و حقّ على اللّه ان يخذله « 6 »
رمته يد الدّهر عن قوسه * به سهم فما اخطأت مقتله « 7 »
رماه الزّمان باحداثه * و من حيث اخرجه ادخله « 8 »
و لو شكر اللّه نعمائه * لما برحت عنده مكملة « 9 »
و كانت تفاريق اذ اقبلت * و لكنّها ادبرت مجملة « 10 »
كذاك يكون انتقام المليك * اذا اخذ العبد ما ليس له « 11 »
هامش
( 1 ) - ولايت يافت پس برنگزيد دادخواهى را و سپاس نگفت خدا را چون ملك داد او را .
( 2 ) - و ريخت ( كوفت ) بر مردمان تازيانهء آزار را چنان كه گويا خدا بدان او را گمارده است .
( 3 ) - و فراهم آورد سپاهيان را و نزديك ساخت گروهها را ( صحيح ، احبوش ) و گرداند آنان را پيرامون خود گروه گروه .
( 4 ) - و گمان كرد بربريها ( افغانان ) حمايت خواهند كرد پرامون او را هرگاه فرودآيد بسوى او كارى دشوار .
( 5 ) - و اينكه مرگ راه نمىبرد بسوى او گاهى كه قصد كند پناهگاه او را .
( 6 ) - پس چون سركشى كرد و درگذشت حد خود را و واجب شد بر خدا اينكه خوار كند او را .
( 7 ) - افكند او را دست روزگار از كمان خود تيرى پس خطا نكرد گشتنگاه او را .
( 8 ) - تير زد او را زمانه بحوادث خود و از آنجا كه برون آورده بود او را ( خاك ) درون كرد او را .
( 9 ) - و اگر سپاس گفته بود نعمتهاى خدا را پيوسته نزد او بود ( نعمتها ) كامل .
( 10 ) - و بود ( نعمتها ) پراكنده گاهى كه روى آورد و ليكن پشت كرد يكبارگى .
( 11 ) - چنين است انتقام خدا گاهى كه بگيرد بنده آنچه را كه نيست از آن او .