چون [ 1 ] جناب « وصّاف » « 1 » را در آخر جلد پنجم تاريخ با مؤلف [ 2 ] كتاب « كليله و دمنه » در چند فقره تحدّى « 2 » اتفاق افتاده بود ، اين كمينه هم بمناسبت مقام تحدّيا لهما بذكر چند عبارت مىپردازد و بستهء خاشاك را در برابر دستهء سنبل و ريحان ، و سلك خزف را با سمط « 3 » لؤلؤ و مرجان جلوهگر مىسازد
در ذكر آن [ 3 ] كلمات وعظ اساس مذيل باقتباس
« هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ »
« 4 » . كيست كه در باغ پر ورد « 5 » جهان گلبنى پرورد ، و خار جفايش بر خلد « 6 » نخلد ، و خوان كامرانى گسترد و خون جگر به او رسد « 7 » نرسد .
بنابراين دولت دنيا را به فلسى صاحب خرد نخرد و پيرامون سرخ و زردش اگر به خون آغشته گردد نگردد . « انّ السّلامة فيها ترك ما فيها » « 8 » [ 4 ] .
هامش
[ 1 ] - نو ، ط ، از اينجا تا اول فصل آينده را ندارد .
[ 2 ] - عت صاحب .
[ 3 ] - عت ، ط ، ندارد .
[ 4 ] - ط اضافه دارد : رباعى .
( 1 ) - شرف الدين عبد اللّه كاتب ملقب به وصاف الحضرة متخلص به شرف متولد 663 هرق .
مؤلف كتاب تجزية الامصار و تزجية الاعصار مشهور به تاريخ وصاف و ر ك ح 5 ص 20
( 2 ) - برابرى كردن در كارى و پيش خواندن خصم را و غلبه جستن ( ر ب ) .
( 3 ) - رشته ( ر ب ) .
( 4 ) - اين بيانى است براى مردمان ( از آيهء 132 سورهء آل عمران ) .
( 5 ) - گل .
( 6 ) - دل ( ر ب ) .
( 7 ) - حصه ( برهان ) .
( 8 ) - همانا سلامت در دنيا واگذاشتن آنچه در دنياست .