ما حال متّجر مستبضع حقبا * مسكا و قندا باوقار و امناء « 1 »
و يركب البحر يبغى من مرابحها * تحرّيا بين ارخاص و اغلاء « 2 »
يزجى الرّخاء له طوعا جواريه * على الرّخاء باجراء و ارساء « 3 »
و يشحن الفلك ممّا ليس يوجد فى * قصر لقيصر او دار لداراء « 4 »
حتّى ترائى له اعلام بلدته * و ساحل يجتلى من طرف رنّاء « 5 »
بينا كذاك اذا انكبّت سفينته * من نار صاعقة فى جوف ظلماء « 6 »
به فحواى « من كان للّه كان اللّه له » « 7 » تا از خدا جدا نبود خدا با او بود .
چون جداى « 8 » رحمت را به جذاى « 9 » زحمت بدل كرده از حق آئب « 10 » شد ، و ضائع « 11 » و حقائب « 12 » دولت را ضايع و باطل كرد
« نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ »
« 13 » ، و نقش بىنقيش « 14 » عمر نفيس را بدست خويش از صفحهء هستى سترده سطر « 15 » سطور « 16 » دولت خود
هامش
( 1 ) - چگونه است حال بازرگانى كه بضاعت مىسازد باردانهايى را از مشك و قند به خروارها و منها .
( 2 ) - و به دريا مىرود و مىطلبد از سودهاى آن ( حال ) قصد كردن بين گرانى و ارزانى را .
( 3 ) - ميراند باد نرم براى او از روى فرمانبردارى كشتىهاى او را به نرمى ، هنگام راندن و گاه لنگر انداختن .
( 4 ) - و پر مىكند كشتى را از آنچه يافت نمىشود در كاخ قيصرى يا خانهء دارايى .
( 5 ) - تا آنكه نمودار شود براى او نشانههاى شهر او و ساحلى كه جلوه مىكند و در ديدهء نيكنگرنده .
( 6 ) - در چنين حالى ( به ناگاه ) به روى در مىافتد كشتى او از آتش درخشى در دل شب نيك تاريك .
( 7 ) - كسى كه براى خداست خدا براى اوست ( مآخذ حديث مثنوى ص 19 از كشف الاسرار ) .
( 8 ) - باران عام . دهش ( ر ب ) .
( 9 ) - جذاء ، ج جذوه پارهء آتش ( ر ب ) .
( 10 ) - بازگردنده ( ر ب )
( 11 ) - ج وضيعه ، دهيك سود كه سلطان گيرد ( ر ب ) ماليات .
( 12 ) - ج حقيبه ، باردان .
( 13 ) - فراموش كردند خدا را پس فراموش كرد ايشان را ( از آيهء 68 سورهء توبه ) .
( 14 ) - همتا ( ر ب ) .
( 15 ) - بريدن ( ر ب ) .
( 16 ) - ج سطر بفتح اول و سكون دوم ، رسته از هر چيزى ( ر ب ) .