مىسودند ، در راه « من فعل ما شاء لقى ما ساء » « 1 » بر خاك خذلان افتاد . شرقى نژادى كه شبانگاهان ممالك « شام » را بمماليك [ 1 ] مصرى « 2 » مىبخشيد ، وقت طلوع شمس نهفته در رمس « 3 » گرديد
« كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ »
« 4 » و ترك بخارى « 5 » كه باختر باختر افروز طالع فيروز ، خورشيد خاورى را ذرّهء ناچيز شمردى بلا تأخير تا خبر شدن ، آفتاب عمرش بزوال پيوست « بدّل مجالاته بالدّمس » « 6 » .
شعر [ 2 ]
فيا ضباع كلى لحم امرئ طعمت * باقى فريسته آساد هيجاء « 7 »
و يا خفافيش بشراكم فقد غربت * و بالحجاب تورات وقت اضحاء « 8 »
اگر چه غثّ « 9 » و سمين « 10 » و رثّ « 11 » و ثمين « 12 » هر ملك و ديار را از شال « 13 » تا شالنگ « 14 » و از خزف « 15 » تا زخرف « 16 » و از زبرجد « 17 » تا زبرجد و از
هامش
[ 1 ] - ط ، مملكت .
[ 2 ] - ط ، ندارد .
( 1 ) - هر كه آن كند كه خواهد بيند آنچه را كه نخواهد ( مجمع الامثال . امثال مولدين ) .
( 2 ) - مماليك ج مملوك . و مماليك مصر سلسلهاى هستند از نژاد ترك يا چركس كه سالها بر مصر و شام حكومت مىكردند ( طبقات سلاطين اسلام ص 70 - 75 ) .
( 3 ) - گور ( ر ب ) .
( 4 ) - گويا چنين نبوده ديروز . ( از آيهء 25 سورهء يونس ) .
( 5 ) - بخارايى ، منسوب به بخارا
( 6 ) - مجالاة ، مبارزه . دمس ، پوشيده . مستور .
( 7 ) - پس اى كفتاران بخوريد گوشت مردى را كه نواله كرد باقىماندهء شكار او را شيران نبرد .
( 8 ) - و اى شبپرهها مژده باد شما را پس غروب كرد ( آفتاب ) و در تاريكى فرورفت هنگام درآمدن به چاشتگاه .
( 9 ) - لاغر .
( اقرب الموارد ) .
( 10 ) - فربه . ( اقرب الموارد ) .
( 11 ) - كهنه .
( 12 ) - بهادار .
( 13 ) - پارچهاى كه دور كمر يا گردن پيچند . گليمى كوچك و پشمين ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 14 ) - نوعى از گليم كه زير فرش دوزند ( آنندراج از غياث ) .
( 15 ) - سفال .
( 16 ) - زر ( ر ب ) .
( 17 ) - جامهايست از پشم سرخ ( اقرب الموارد ) .