تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
به مزد شست گرفت . يعنى پرده‌داران پرده‌درى پيشه كردند و نمك‌پروردگان شورانگيزى پيش گرفتند و جمعى از « افشاريّه » كه پاسدار سرادق شهريارى و از شعار عار عارى بودند در ميان سرا پرده پى بسر او برده با تيغ الماسگون ياقوت مذاب « 1 » از كان اركان وجودش برانگيختند ، و با دم باضع « 2 » دم « 3 » ناصع « 4 » از پيكرش فروريختند .
يارا قد اللّيل مسرورا باوّله * انّ الحوادث قد يطرقن اسحارا « 5 »
و قهرمان قضا سر او را كه هنگام طفل « 6 » از سر بزرگى در عرصهء جهان نمىگنجيد ، رأد الضّحى « 7 » در ميدان كوى ، گوى چوكان لعب طفلان ساخت ، و روزگار از اين كار سترگ ، و جسارت بزرگ كه ازو سرزد [ 1 ] « كانّه جاء برأس خاقان » « 8 » سر [ 2 ] سرافرازى و افتخار بچرخ دوّار برافراخت . سرورى كه [ 3 ] از سطوتش سلاطين « هند » و خوانين ترك تارك « 9 » ترك « 10 » و تارك [ 4 ] بودند ، سر بر سر سوء سريرت نهاد ، و داورى كه پادشاهان روى زمين به داورى « 11 » رو بر زمين خدمتش
هامش
[ 1 ] - يو ، سر برزد . [ 2 ] - ط ، كه سر . [ 3 ] - ط ، و سرورى كه . [ 4 ] - ط ، - و . ( 1 ) - استعاره از خون . ( 2 ) - شمشير . ( 3 ) - خون . ( 4 ) - خالص . روشن ( ر ب ) . ( 5 ) - اى خفته و شادمان به آغاز شب هميشه بلاها سحرگاهان درمىآيند . ( شعر از عدى بن زيد . سندبادنامه مصحح احمد آتش ص 88 از نهاية الارب ) . ( 6 ) - آفتاب قريب غروب ( ر ب ) . ( 7 ) - غايت چاشت ( ر ب ) . ( 8 ) - اصل مثل : اى ( نازنده‌تر ) ممن جاء برأس خاقان . و عبارت متن تحريفى است كه عامه از اين مثل كرده‌اند و اين جمله را دربارهء سعيد بن عمرو حوشى گفته‌اند كه از جانب هشام بن عبد الملك به خاقان پادشاه تركستان حمله برد و لشكر او را شكست داد و سر خاقان را بريد و نزد هشام فرستاد ( مجمع الامثال ) ( 9 ) - رهاكننده . ( 10 ) - كلاه‌خود ( برهان ) . ( 11 ) - تظلم . شكايت ( برهان ) .