يعنى « افشاريه » نيز با او موافقت ورزيدند .
ربّ ربيب اذا على قلى و خان « 1 » و ربّ ربرب اذا اضطرّ عضّ المرّان « 2 » ، و ربّ صديق للمرء و هو خادعه « 3 » « و ربّ حام لانفه و هو جادعه » « 4 » و كم من حميم « كسحاب نوء ماؤه حميم » « 5 » و كم من الحماة و الاحباب و الاقارب اضرّ من حماة الحيّات و العقارب « 6 »
فيا عجبا لمن ربّيت طفلا * القمه به اطراف البنان « 7 »
اعلّمه الرّماية كلّ يوم * فلمّا اشتدّ ساعده رمانى « 8 »
و در [ 1 ] منزل « فتحآباد خبوشان » در شب يازدهم [ 2 ] جمادى الثانى [ 3 ] هزار و صد و شصت [ 4 ] صيّاد اجل ماهى عمرش را بشست « 9 » در افكند ، و فصّاد « 10 » قضا عرق « 11 » زندگانيش را كه سنين « 12 » آن بستّين « 13 » پيوسته بود شست « 14 » زده نقد جانش را
هامش
[ 1 ] - ط ، در .
[ 2 ] - عت ، پانزدهم .
[ 3 ] - ط ، شهر جمادى الثانى
[ 4 ] - نو ، هزار و يكصد و شصت . ط ، سنة 116 .
( 1 ) - چه بسا پروردهاى كه چون بلندى يافت دشمن شد و خيانت كرد .
( 2 ) - و چه بسا گاو دشتى كه چون بيچاره شد گزيد نيزه را .
( 3 ) - و چه بسا دوستى كه مرد راست و مىفريبد او را .
( 4 ) - جدع بريدن بينى بود . براى كسى مثل زنند كه از چيزى سرباز زند سپس در سختتر از آن بيفتد ( مجمع الامثال ) .
( 5 ) - براى كسى مثل زنند كه زبانى لطيف و منظرى زيبا داشته باشد و در او خيرى نبود . ( مجمع الامثال ) .
( 6 ) - و چه بسا از نگهبانان و دوستان و خويشاوندان كه زيانمندترند از نيش مارها و كژدمها .
( 7 ) - شگفتا كودكى كه او را پروراندم و بسر انگشتان لقمه به دهان او نهادم .
( 8 ) - آموختم او را تيراندازى هر روز پس چون سخت شد بازوى او تير افكند مرا ( مجمع الامثال ) . اشعار از معن ابن اوس ( بلوغ الارب ج 3 ص 148 ) :كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكردسعدى . گلستان
( 9 ) - قلابى باشد كه بدان ماهى گيرند ( برهان ) .
( 10 ) - ر ك زن .
( 11 ) - ر گ .
( 12 ) - سالها .
( 13 ) - شصت .
( 14 ) - نيشتر ( برهان ) .