و مثابر « 1 » از سوء شيم « 2 » و ستم او شتم « 3 » و ذمّش [ 1 ] را ورد زبان كردند ، و گوشهگيران چلّهنشين با دعاى سهم اللّيل « 4 » به كمان خانهء چرخ ترسى « 5 » روى نياز آوردند .
حوصلهء غيرت عبرتبخش حضرت ربّ العزّة عزّت كلمته « 6 » تحمّل آن اعتدا « 7 » را برنتافت ، و آسمان بر حال محنت ديدگان انجم از شفق خون گريست ، و انتقام مظلومان در حجاب تجسّم ، به چشم تجشّم « 8 » بخشم به حشم حشمتش نگريست ، و شهامتش منقلب گشته شهمات شد ، و سيل سرشك مستضيمان « 9 » جفاء « 10 » و غثاء « 11 » جفا و عنا را دفع نمود بيت :
گريه آبى برخ سوختگان بازآورد * ناله فريادرس عاشق مسكين آمد « 12 »
« أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ »
« 13 » . دولتش با آنكه سرو نوخيز بود چون چنار كهنسال از خويش آتش درگرفت « 14 » ، و جامهء خيش « 15 » خلافتش از خلافت « 16 » خويش بل از جلافت « 17 » خويش « 18 » خلاقت « 19 » يافت ، و سلسلهء عليّهاش
هامش
[ 1 ] - ط ، زمش .
( 1 ) - ج مثبر بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم ، مجلس ( ر ب ) .
( 2 ) - ج شيمة خو .
( 3 ) - دشنام دادن ( ر ب ) .
( 4 ) - ظاهرا اضافهء تشبيهى است و دعايى بدين نام نيافتم .
( 5 ) - سپرى .
( 6 ) - عزيز باد كلمهء او .
( 7 ) - تجاوز . تعدى
( 8 ) - قصد كسى كردن ( ذيل اقرب الموارد ) .
( 9 ) - ج مستضيم ، مظلوم ،
( 10 ) - جفاء ، كفك آب ( ر ب ) .
( 11 ) - آب آورد و كفك ( ر ب ) .
( 12 ) - حافظ مصحح قزوينى ص 119 ) .
( 13 ) - آگاه باش مر او راست حكم و اوست سريعتر حسابكنندگان ( از آيهء 62 سورهء انعام ) .
( 14 ) - چنار چون كهنسال شود درون آن پوسيده و سياه گردد چنان كه گويى به آتش سوخته است :كفن بر تن كند هر كرم پيله * بر آرد آتش از خود هر چنارى( عطار )
( 15 ) - نوعى از پارچه و بافتهء كتانست . ( برهان ) .
( 16 ) - احمق شدن ( ر ب ) . كولى
( 17 ) - درشت خويى . كولى . ( ر ب ) .
( 18 ) - خويشاوند
( 19 ) - بمعنى فرسودگى استعمال شده ، ليكن در فرهنگها بمعنى نرمى ضبط شده است .