و اوتاد « 1 » حبّ وطن بودى « كمثل عير عاره وتده » ، « 2 » پابست سلسلهء فتن گشته [ 1 ] مفترس « 3 » انياب نوائب ، و مختلس « 4 » مضابت « 5 » مصائب مىشد . « شرّ الاوطان ما لم يؤمن فيه القطّان » « 6 »
« ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ »
« 7 » .
يرهق و يزهق « 8 » و يخرب و يحرق « 9 » و يرعد بصاعقة بأسه و يبرق « 10 » و رعى الزّروع و عرّى الضّروع « 11 » و زاع انواع النّوع و الجوع [ 2 ] « 12 » و شاع فوات الفوات فى الجموع « 13 » و سعر الغلّة لغلاء سعر الغلّة « 14 » و قشّر البشر و اغبر البشر و بشّره « 15 » بشرّ و شره انشره « 16 » و سلب القرار من القرى و السّكون من السّكان و الورى « 17 » و
« ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى »
« 18 » .
با اينكه از كنوز
« وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 19 » بعطاى
« جَعَلْتُ
هامش
[ 1 ] - در ط ، اين جمله قبل از مثل ، آمده است .
[ 2 ] - ط - الجوع .
( 1 ) - ميخها .
( 2 ) - ( مانند ) خرى كه كشت آن را ميخ آن . و اصل مثل اينست كه مردى از غايت شفقت خر خود را به ميخى بست پس شيرى بدان خر حمله برد و خر را فرار ممكن نشد و شير آن را بخورد ( مجمع الامثال ) .
( 3 ) - شكسته .
( 4 ) - ربوده .
( 5 ) - مضابت الاسد ، ناخنهاى شير . ( ر ب ) .
( 6 ) - بدترين جايها آنجاست كه ساكنان ( آن ) آنجا در امان نباشند .
( 7 ) - اين از اخبار قريههاست كه مىخوانيم آن را بر تو ( از آيهء 102 سورهء هود ) .
( 8 ) - تكليف سخت مىكرد و نابود مىساخت .
( 9 ) - و خراب مىكرد و مىسوزانيد
( 10 ) - و مىلرزانيد به درخشش بيم خود و مىترسانيد .
( 11 ) - و چرانيد كشتهها را و برهنه كرد ناتوانان را .
( 12 ) - و پراكنده شد انواع تشنگى و گرسنگى .
( 13 ) - و شيوع يافت نابودى خوردنيها در همگان .
( 14 ) - و افروخته شد سوزش شكم بخاطر گرانى نرخ غله
( 15 ) - و پوست بازكرد آدميان را و تيره رنگ ساخت روى مردم را و پوست آن را بركند .
( 16 ) - بسبب شر و حرصى كه پراكنده كرد آن را .
( 17 ) - و ربود قرار را از دهكدهها و آرامش را از ساكنان و آفريدگان .
( 18 ) - نبود داستانى به دروغ ساخته ( از آيهء 111 سورهء يوسف ) .
( 19 ) - و خداى راست گنجينههاى آسمانها و زمين ( از آيهء 7 سورهء منافقون ) .