و خيف « 1 » و جنف « 2 » شيوع يافت . اگر قاصدى براى مقصودى راه نورد طريق « سفرا قاصدا » « 3 » مىگشت ، از دورى ديار [ 1 ] ديمومة « 4 » در دائرهء [ 2 ] ديمومهء « 5 » حيرت مانند گردباد سرگردان مىگشت كه « ما بالدّار دارىّ » « 6 » . و اگر پيكى به يكى از بلدان روان مىشد براى استرواح و استنامت « 7 » به قدر قريهء « 8 » مور جاى معمور [ 3 ] نمىيافت كه « ليس وراء عبّادان قرية » « 9 » . از رواح « 10 » تا صباح صياح و ضجيج « 11 » و نالهء وا حربا « 12 » جز با جربا « 13 » توصّل نمىجست [ 4 ] « لو ترك الحرباء ما صلّ » « 14 » ، و خرد و بزرگ و تاجيك و ترك بر منازل و مساكن
هذا احق منزل بالتّرك * الذّئب يعوى و الغراب يبكى « 15 »
بر مىخواندند « ترك الظّبى ظلّه » « 16 » ، و هركس كه گرفتار اتاد [ 5 ] « 17 »
هامش
[ 1 ] - يو ، ديار دائره .
[ 2 ] - يو ، ندارد .
[ 3 ] - ط ، مغمور معمور .
[ 4 ] - ط نمىجستند .
[ 5 ] - ط ، اياد .
( 1 ) - ج خيفه ، بيم و ترس .
( 2 ) - ميل از حق ( ر ب ) .
( 3 ) - سفرى آسان ( از آيهء 42 سورهء توبه ) .
( 4 ) - هميشه . ( ر ب ) .
( 5 ) - بيابان فراخ بىآب ( ر ب ) .
( 6 ) - نيست در خانه كسى ( از اقرب الموارد ) .
( 7 ) - استرواح ، برآسودن ( ر ب ) استنامت ، خوابيدن .
( 8 ) - قرية النمل ، جاى فراهم آمدن خاك مور ( ر ب ) .
( 9 ) - مجمع الامثال ( امثال مولدين ) .
( 10 ) - شبانگاه . ( ر ب ) .
( 11 ) - فرياد .
( 12 ) - وا اسفا ( ر ب ) . دريغا .
( 13 ) - جرباء ، آسمان ( ر ب ) .
( 14 ) - حرباء ، ميخ زره . صل ، آواز است . براى كسى مثل زنند كه ستم بيند و ناله و فرياد كند . ( مجمع الامثال ) .
( 15 ) - اين سزاوارترين جايگاهست به ترك گفتن . گرگ بانگ مىكند ( در آن ) و غراب مىگريد .
( در كنوز گويندهء بيت را ابو عوسجه نوشته . در لسان العرب آرد . اين بيت از آن اعرابى است ) .
( 16 ) - از ظل ، لانهء آهو مقصود است صياد بدانجا رود و آن لانه را به هم زند و آهو ديگر بدان بازنگردد براى كسى مثل زنند كه از چيزى براى هميشه گريزان شود . و براى مردى مثل زنند كه از رفيق خود دورى گزيند .
( 17 ) - رسنى است كه بدان پاى مادهگاو را بندند وقت دوشيدن شير ( ر ب ) .