برداشتند « 1 » . تجّار بحار « 2 » و برار « 3 » به قفر وعراء « 4 » و فقر و عرا « 5 » رخت كشيدند ، و مستوثقين « 6 » مستوبقين « 7 » ، و مقرّبين
« مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ »
« 8 » گرديدند .
با اينكه شاه راعى « 9 » و رعيّت شاة « 10 » روزان و شبان ، شبان « 11 » بايد از حال رمه آگاه باشد ، او بر خلاف اين معنى مراعى « 12 » مراعى « 13 » خويش نگشته ذئابى « 14 » را كه كهنه گرگ « 15 » اخذ و عمل بودند بممالك گراز « 16 » و زبان طعن را چون دندان گراز بر خود دراز كرد [ 1 ] ، و از قتل « 17 » رعيّت و رعايت كفّار « 18 » كه موجب معمورى بلاد و امصار بود اغضا « 19 » نموده قتل « 20 » رعيّت و رعايت كفّار « 21 » را نصب العين ضمير ساخت .
كالعين لا يبصر ما حولها * و لحظها يدرك ما يبعد « 22 »
و جانب اجانب را منظور داشته فحواى « كم من مسلم مسلم و كم من كافر مسلّم » « 23 »
هامش
[ 1 ] - ط ، دراز كرده و .
( 1 ) - دست برداشتن ، ترك گفتن . رها كردن . مأيوس شدن .
( 2 ) - درياها .
( 3 ) - ج بر ، مقابل بحر .
( 4 ) - جاى و ميدان كه در آن چيزى پوشيده نشود ( ر ب ) .
( 5 ) - عرى ، برهنگى . ( ر ب ) .
( 6 ) - آرام خاطران . مطمئنان .
( 7 ) - هلاكشدگان ( از ر ب ) .
( 8 ) - نيك بسته شده در غلها ( از آيهء 50 سورهء ابراهيم ) .
( 9 ) - چوپان .
( 10 ) - گوسفند . ( است )
( 11 ) - چوپان .
( 12 ) - رعايتكننده .
( 13 ) - ج مرعى ، چراگاه .
( 14 ) - ج ذئب ، گرگ .
( 15 ) - كهنه كار . ورزيده
( 16 ) - خواهنده ( برهان ) .
( 17 ) - سخت رام كردن ( كنز اللغات ) اين معنى در ( لسان العرب ، اقرب الموارد ، منتهى الارب ، ديده نشد ) .
( 18 ) - ج كافر ، كشاورز ( ر ب ) .
( 19 ) - اغضاء ، چشمپوشى .
( 20 ) - كشتن .
( 21 ) - كافران .
( 22 ) - مانند چشم كه نمىبيند پيرامون خود را و گوشهء آن چشم مىبيند آنچه را دورست .
( 23 ) - چه بسيار مسلمان كه مخذول است و چه بسيار كافر كه بىگزند است .