« شورابك » « 1 » و « بنگاله » « 2 » را در حوزهء تملّك داشت ، بثمن بخس به گروه نحس « لا مرحبا بهم » « 3 » مبيع شدند ، و بنين و بناتى كه از « پيش بالغ [ 1 ] » « 4 » پنجهء نگارين و « الماليغ » « 5 » غبغب و « قراقريم » « 6 » خال و « چين » زلف و « ماچين » « 7 » رخسار ، و ملك « يغماى » « 8 » غمزه ، و « شهر سبز » « 9 » خط ، و « سمرقند » دهان ، ممالك توران را در حيطهء تمكين ، و از لعل لب ، كان « بدخشان » را در زير نگين داشتند ، مسخّر [ 2 ] مسخرهء مسخ روى « اوزبك » و « تركمان » گشتند . از هر سو دلبرى با چهرهء فروخته « 10 » خريده گشتى ، و در هر جانب خريدهاى « 11 » فروخته شدى . از بيع و شراء زهره جبينان بازار مشترى رواج يافت ، و از تقاضاى ليل و نهار « 12 » ظلمت و نور « 13 » با يكديگر ازدواج
« وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ أَزْواجٌ »
« 14 » .
هامش
[ 1 ] - نو ، ط ، باليغ .
[ 2 ] - عت ، نو ، ط ، مسخره .
( 1 ) - از توابع قندهار است . ( از فرهنگ جغرافيايى افغانستان ) .
( 2 ) - نام منطقهايست در هند شامل بنگال شرقى در پاكستان و بنگال غربى در هندوستان .
( 3 ) - خوش مباد ايشان را ( از آيهء 59 سورهء ص ) .
( 4 ) - بيشبالق ، شهرى در تركستان شرقى ( تركستان بار تولد ص 368 . تاريخ مغول اقبال ص 8 و 16 و صفحات ديگر ) .
( 5 ) - الماليق ، ايالتى در آسياى مركزى . از نخستين اماكنى كه چنگيز خان حكومت مغول را در آن تاسيس كرد ( از تركستان بار تولد ص 401 - 403 ) . ( كولجا تاريخ مغول اقبال ص 16 )
( 6 ) - قراقروم قراقرم .
( ريگ سياه ) پايتخت چنگيز خان در مغولستان . ( فرهنگ وصاف بنقل آنندراج ) .
( 7 ) - از مهاچين ( سانسكريت ) كشور چين ( نف ) . چين ما چين صين الصين ( لغتنامه ) .
( 8 ) - نام شهريست از تركستان منسوب به خوبان و صاحب حسنان ( برهان ) .
( 9 ) - كش .
شهريست در حوالى سمرقند ( برهان ) .
( 10 ) - افروخته .
( 11 ) - زن دوشيزهء مستور ( از ر ب ) .
( 12 ) - گردش شب و روز . اتفاقات روزگار .
( 13 ) - ظلمت استعاره از اوزبكان ، و نور استعاره از دختركان ايرانى است .
( 14 ) - و نوعى ديگر از شكل آن ( عذاب ) انواعى است همانند يكديگر ( در شدت ) ( آيهء 58 سورهء ص ) .