اضراس طواحين « 1 » از براى دانهاى درهم مىشكستند . گوهرهاى اسنان « 2 » را در در در « 3 » در خيز اطفال خرد سال و پيران سالخورده خرد مىكردند ، و اكسيهء « 4 » اكسون « 5 » و پرنيان را از بربتان برمىآوردند . نجباى عالىجناب را اصيل « 6 » ، و اصيلان « 7 » را مكبّل بجناب « 8 » مىساختند . سيمبران پاكزاد را بسبب دانگى لجين « 9 » بر لجن مىآغشتند ، و دلبران چينىنژاد را به تهمت زلف خطا « 10 » از گيسو مىآويختند ، و پريوشان را به ادّعاى مال ديوان ، بديوان ديوخو مىسپردند ، و خوبان سيمتن را چون [ 1 ] نقرهفام بودند پوست از تن بازميكردند . خورشيدطلعتان را به بهانهء زردارى مانند آفتاب بر فلك « 11 » مىكشيدند . از بيم همنامى طلا ، طلا « 12 » در دامن دشت نگشتى ، و از خوف هم اسمى نقره نقره « 13 » در بساط زمين پديد نگشتى .
به علت نام مرجان مرجان « 14 » در صحرا نيارستى رست ، و لالهء [ 2 ] عباسى از مؤاخذهء شاهى در هيچ گل زمين ، سبز نتوانستى شد . زرافات « 15 » ناس را زر آفات محنتفزاى
هامش
[ 1 ] - ط ، كه چون
[ 2 ] - ط ، لالهء .
( 1 ) - دندانهاى آسيا .
( 2 ) - ج سن ، دندان .
( 3 ) - نشستنگاه دندان ( ر ب ) .
( 4 ) - ج كساء ( ر ب ) .
( 5 ) - جامهء سياه قيمتى باشد كه اكابر به جهت تفاخر پوشند ( برهان ) و بكسر اول نوعى از ديباى سياه ( برهان ) .
( 6 ) - هلاك ( ر ب ) .
( 7 ) - ج اصيل ، خداوندنژاد .
( 8 ) - در عربى ريسمانى را گويند كه بر گردن چاروا بندند ( برهان ) .
مأخوذ از طوع الجناب ( رام ) .
( 9 ) - نقره ( ر ب ) .
( 10 ) - گناه و تقصير ( برهان ) .
( 11 ) - آلت شكنجه كه پاهاى تقصير كار را در آن مىنهادند و سپس چوب مىزدند .
( 12 ) - بچهء آهو وقت زاييدن . بچهء گاو و گوسفند ( ر ب ) .
( 13 ) - گوخرد در زمين ( ر ب ) .
( 14 ) - ترهايست بهارى ( ر ب ) .
( 15 ) - ج زرافه بفتح اول و با تشديد راء نيز آيد ، جماعت مردم ( ر ب ) .