و نضّ « 1 » و ناضّ [ 1 ] « 2 » ، نضناض « 3 » جانگزاى گشت ، و ريش « 4 » و آرايش علّت ريش « 5 » دلها آمد . « يذبح الطّاوس من اجل ريشه » « 6 » .
نازپروردگانى كه از بالش پرنالش [ 2 ] كرده از فراش غمين « 7 » غمين ، و به بستر نسترن [ 3 ] قمين « 8 » بودند ، از فرش خارا « 9 » بر فرش خار « 10 » آرميدند ، و نازكاندامانى كه بالين با لين « 11 » را از ناز حسن ، خشن حسّ كرده در نهالى كمخاب « 12 » كم خواب مىنمودند هم بستر سمندر گشته خاكستر و خاك ستر پوش تن [ 4 ] ساختند . ياسمنمويانى كه بحسن صدره « 13 » صدره سينه « 14 » بر سينهء خوبان بهشت مىزدند ، در مصادره براى خردهء زر [ 5 ] چون گل سينهء جان چاك زدند . گلرخانى كه از نزاكت طبع رايحهء گل و طيب سنبل بر دماغشان مىخورد عارض لالهرنگ را بضرب طپانچه نيلوفرى و بنفشه فام ديدند . سبزان نمكين با تمكين كه خال مليح و دهان شكرينشان
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : و ناض و ناض .
[ 2 ] - ط ، كه از نازبالش لباس نالش .
[ 3 ] - ط ، و مسير گرديدند و نسترن بدمان نسترن غمين .
[ 4 ] - ط ، تن . ندارد .
[ 5 ] - يو ، زرين .
( 1 ) - درم و دينار نقد شده يا عامست . ( ر ب )
( 2 ) - درم و دينار نقد شده يا آن درم و دينار است كه عين گردد بعد از آنكه متاع باشد . ( ر ب )
( 3 ) - مار بسيار جنبان و بسيار زهر كه گزيدهء آن هلاك شود . ( ر ب )
( 4 ) - جامه . مال . معاش . ( ر ب ) .
( 5 ) - زخم .
( 6 ) - سر بريده مىشود طاوس بخاطر پر آن .
( 7 ) - پوست نرم كه پشم آن ريخته باشد . ( ر ب )
( 8 ) - سزاوار . ( ر ب ) .
( 9 ) - نوعى بافتهء ابريشمى ( برهان ) .
( 10 ) - سنگ سخت ( برهان ) .
( 11 ) - مركب از با + لين - نرم .
( 12 ) - كمخا . جامهء منقش الوان ( برهان ) .
( 13 ) - شاماكچه . سينه بند زنان .
( رب . برهان ) .
( 14 ) - سرزنش . نكوهش ( برهان )