اكثار « 1 » صغار « 2 » از تعشّى « 3 » و تفشّى « 4 » حرمان گزين مىبودند ، و سه تن ضالّ مضلّ را « رماهم اللّه بثالثة الاثافى » « 5 » سهپايهء اوجاق آسمانشان بل چار ركن ايوان دولت مثلّث بنيان « 6 » ، و مصداق كار و كردار ، و قائد
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ »
« 7 » ساخته به اشارهء
« فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي »
« 8 » پيرامون حريم حضور بازداشته بود ، كه با طرف حق ، حقاق « 9 » پيش آورده آنچه نه صفت [ 1 ] نصفت داشتى فى الحال به تزيين آن پرداخته بنطاق تنطّق « 10 »
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
« 11 » تنطّق « 12 » و به ملوحت « 13 » و ملاحت ، اوامر « امرّ من المرّ و الآلاء » « 14 » يش بىآلايش و ارتياب « 15 » و ارتياب [ 2 ] « 16 » تمطّق « 17 » مىكردند « و اتبعوا
هامش
[ 1 ] - ط ، به صفت .
[ 2 ] - ط ، ارتبات .
( 1 ) - افزودن ( ر ب ) .
( 2 ) - خوارى . ( ر ب ) .
( 3 ) - طعام شبانگاهى خوردن ( ر ب ) .
( 4 ) - با زن آرميدن ( اقرب الموارد ) .
( 5 ) - رماه بثالثة الاثافى . گويند قسمتى از كوهست كه دو سنگ ديگر در كنار آن نهند و از آن سهپايهاى سازند و ديگ بر آن گذارند . براى كسى مثل زنند كه در بلايى سخت افتد ، و براى كسى مثل زنند كه چيزى از شر را باقى نگذارد چه اثفيه سه سنگ است هر سنگ بمانند سر آدمى و وقتى سومى بر كسى انداخته شود همهء سنگها بر او خورده است ( از مجمع الامثال ) .
( 6 ) - بدان جهت كه سه تن از همه بيشتر به نادر نزديك بودند ( ر ك تعليقات )
( 7 ) - و قرار داديم آنان را پيشوايان كه مىخوانند بسوى آتش ( از آيهء 41 سورهء قصص ) .
( 8 ) - پس هر كه پيروى كرد مرا پس همانا او از من است ( از آيهء 39 سورهء ابراهيم )
( 9 ) - خصومت كردن . دعوى حق خود كردن . ( ر ب ) .
( 10 ) - سخن گفتن ( كنز اللغات ) .
( 11 ) - و سخن نمىگويد از خواهش نفس . نيست آن مگر وحيى كه وحى كرده مىشود ( آيات 3 و 4 سورهء نجم ) .
( 12 ) - كمر بر ميان بستن ( اقرب الموارد ) ( ر ب ) .
( 13 ) - نمكين ( ر ب ) .
( 14 ) - مر ، دارويى است به غايت تلخ كه از تراوش درخت گيرند و يا بر ساق درخت بود ( از اقرب الموارد ) . آلاء درختى است تلخ كه پيوسته سبز باشد .
( اقرب الموارد ) .
( 15 ) - درماندن ( ر ب ) .
( 16 ) - شك كردن ( ر ب ) .
( 17 ) - چشيدن اندك اندك و بكام و زبان آواز برآوردن . ( ر ب ) .