دوارج « 1 » دروجآساى « 2 » تيزتكشان ، با خاك تيره يكسان گشت ،
« فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا »
« 3 » . شيههء رعد مانند عناجيج « 4 » برق اطاميم « 5 »
اذا وطئت بايديها صخورا * بقين لوطء ارجلها رمالا « 6 »
جهان را يقينا به شبههء
« فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى »
« 7 » درافكند ، و جلوه ذهاليل « 8 » صرصر حيازيم « 9 »
سود حوافرها بيض جحافلها « 10 » * صبغ تولّد بين الصّبح و الغسق
از مدلول
« ما تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ »
« 11 » نشان داد [ 1 ] . يلان نبردآزماى [ 2 ] به برق ماذى « 12 » و بارقهء « 13 » ماضى « 14 » « 15 » برقهانگيز قلوب گشته خرمن وجود يكديگر را مىسوختند .
هامش
[ 1 ] - ط ، نشان .
[ 2 ] - ط ، اضافه دارد : برقآزما .
( 1 ) - دوارج الدابة ، پايهاى ستور ( ر ب ) .
( 2 ) - باد تند و تيز ( ر ب ) .
( 3 ) - پس شد ذرهء پراكنده ( آيهء 6 سورهء واقعه ) .
( 4 ) - ج عنجوج . بضم اول و سوم و سكون دوم ، اسب جواد ( ر ب ) .
( 5 ) - چهار دست و پاى اسب ( اقرب الموارد ) .
( 6 ) - اگر به دستهاى خود سنگهاى سختى را درنوردد باقى مىماند آن سنگها براى درنورديدن پاى آن ريگ .
( 7 ) - گاهى كه آمد بلاى بزرگ ( از آيهء 34 سورهء نازعات ) .
( 8 ) - ج ذهلول بضم اول و سوم و سكون دوم ، اسب نيكورو ( ر ب ) .
( 9 ) - ج حيزوم بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم ، سينه و ميانهء سينه كه جاى تنگ بستن بود و آنچه گرداگرد پشت و شكم بوى بندند . . . ( ر ب ) .
( 10 ) - ج جحفلة ، و آن در مورد چهار پايان مانند لب است انسان را .
( 11 ) - نمىگذارد هيچچيزى را كه بگذرد بر آن مگر كه گرداند آن را چون پوسيدهء خرد شده ( از آيهء 42 سورهء ذاريات ) .
( 12 ) - سلاح آهنى هر چه باشد ( ر ب ) .
( 13 ) - شمشيرها ( ر ب ) .
( 14 ) - گذرنده .
( 15 ) - دهشت ( ر ب ) .