در بيان جنگ يكن محمد پاشا سر عسكر ثالث و انجام كار او به حكم قضا .
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى »
« 1 » . در مجال اين حال و مجالى « 2 » اين كار ، بعرض رسيد كه در دولت بهيّهء عثمانيّه مأمول موصليان را موصول بقبول نداشته و ارض [ 1 ] معهّدهء « 3 » عهود معهود را منبت حسن اثر نساخته ايشان را با جواب « ليس الشّامىّ للعراقىّ برفيق » « 4 » بازگردانيدهاند ، و « يكن محمد پاشاى » « 5 » صدر اعظم سابق را كه سهم اهزع « 6 » تركش آن دولت ، و ما صدق « هو اوثق سهم فى كنانتى » « 7 » بود ، بسر عسكرى تعيين و با كتائب جلادت كيش سهمگين به « قارص » فرستادهاند . خديو بىهمال بعزم اعياء « 8 » و اعناء « 9 » خصم عنود و فوج كنود « 10 » اغياء « 11 » بنود « 12 » و ابعاث جنود كرده باز « مراد تپهء » ايروان را مضرب خيام نصرت نمود ، نمودند . سرعسكر نيز از « قارص » باظهار مكابرت و مكاثرت نهضت كرده به چهار فرسخى اردوى شهريار فريدون فرسخى با عزّ و
هامش
[ 1 ] - ط ، عرض .
( 1 ) - همانا در آن هرآينه عبرتى است خداوندان خرد را .
( 2 ) - وقت ، فرصت ( نف ) .
( 3 ) - زمين كه بر آن جابجا باران رسيده باشد ( ر ب ) .
( 4 ) - ( مجمع الامثال ) .
( 5 ) - ر ك قاموس الاعلام ج 6 ص 4200
( 6 ) - پسين تير كه در تركش ماند ( ر ب ) .
( 7 ) - او استوارتر تيريست در تيردان من . براى كسى مثل زنند كه شخصى ويرا نايب خود سازد ( مجمع الامثال ) .
( 8 ) - درمانده كردن . ناتوان ساختن .
( 9 ) - خوار گردانيدن ( ر ب ) .
( 10 ) - ناسپاس ( ر ب ) .
( 11 ) - صحيح ، اغاية ، برپاداشتن ( ر ب ) .
( 12 ) - ج بند بفتح اول و سكون دوم ، علم بزرگ كه زير آن ده هزار مرد باشد ( ر ب ) .