را نقابا « 1 » مانند دلهاى تفتهء محصورين شرر ريز ساختند . به دستيارى كاركنان نقاب [ 1 ] « 2 » و « انّه لنقّاب » « 3 » از چهرهء شاهد مراد كشف نقاب نشد .
اذا لم يعنك الجدّ فالجدّ باطل * و سعيك فيما لم يفدّر مضيّع « 4 »
دفعهء ديگر به تهيّهء يورش مشمّر گشتند . چون توسن بدرام ايام رام مرام روميان نمىگرديد ، ناچار ساكنين قلعه ساكبين « 5 » دموع « 6 » ندامت گشته نقش مناقشت و مناوشت « 7 » از لوح خاطر ستردند ، و طريق مصافات سپردند . پاشايان نيز از صولت ابطال عجز « 8 » قوّت ، بعجز گراييده [ 2 ] عجز « 9 » انكسار در عجز « 10 » اضطرار جولان داده رؤساى عجز « 11 » را به خدمت و الا فرستاده [ 3 ] بارسال اسبان تازىنژاد بازى [ 4 ] « 12 » پرواز كه در عرصهء بازى موصوف ببرق تازى « 13 » بودند ،
و مطهّم مرخى [ 5 ] العنان معوّد * خوض المهالك كلّ يوم براز « 14 »
هامش
[ 1 ] - ط ، نقاب نقاب ( نقب زن ) .
[ 2 ] - ط ، گرائيدند .
[ 3 ] - ط ، فرستادند .
[ 4 ] - نو ، يازى .
[ 5 ] - جواهر الادب : طرف العنان .
( 1 ) - به ناگاه ( از ر ب ) .
( 2 ) - نيك آزموده ( ر ب ) .
( 3 ) - همانا او عالم بمعضلات امور است ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 4 ) - اگر يارى نكند ترا بخت پس كوشش بيهوده است و كوشيدن تو در آنچه تقدير نشده است تباه شده است .
( 5 ) - ريزنده .
( 6 ) - ج دمع ، اشك .
( 7 ) - نزديك شدن در كارزار . ( ر ب ) .
( 8 ) - ج عجوز ، شير بيشه ( ر ب ) .
( 9 ) - ج عجوز ، اسب ماديان ( ر ب ) .
( 10 ) - ج عجوز ، راه ( ر ب ) .
( 11 ) - ج عجوز ، لشكر ( ر ب ) .
( 12 ) - باز .
( 13 ) - برق تاختن . تاختن همچون برق .
( 14 ) - و اسب زيباى عنانگشادهيى كه خو گرفته است گرداب مهلكهها را در روزهاى بيرون شدن براى نبرد .