ظاهر كردند ، و جمل « 1 » جمال « 2 » كه به سمت « 3 » « جمال لاهلها » « 4 » موسّم ، و به صفت
« تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ »
« 5 » متّصف ؛ بودند از تكاثر « 6 » اثقال « 7 » و انفال « 8 » خمال « 9 » يافته صورت
« لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ »
« 10 » پذيرفتند .
و حرف كنون تحت راء و لم يكن * بدال يؤمّ الرّسم غيّره النّقط « 11 »
و آفت محل « 12 » علاوهء علّت وحل گشته عليق دواب به كارخانهء رزّاقيّت
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها »
« 13 » حواله شد . اسبانى كه در پويه بر صبا سبقت مىجستند ، به حدى از بىجوى كاهيدند كه صبا ايشان را چون كاه از جاى مىربود ، و مراكبى كه بسان اشهب خورشيد از گرم روى نمىآسودند ، به نوعى مشت استخوان شدند كه حركت ايشان از جا ، مانند اسب شطرنج جز بدست ميسر نبود .
چارپايان راه نورد كه از راهوارى بر آهو مقام راهو « 14 » و براهگو « 15 » آهنگ
هامش
( 1 ) - همگى .
( 2 ) - شتران .
( 3 ) - نشان . داغ .
( 4 ) - زينتى است خداوندانش را . موسم ، علامت نهاده .
( 5 ) - برمىدارند بارهاى شما را بسوى شهرى ( از آيهء 7 سورهء نحل ) .
( 6 ) - بسيارى .
( 7 ) - بارها .
( 8 ) - ج نفل ، عطية ( ر ب ) غنيمت .
( 9 ) - دردى كه در قوائم حيوان بهم رسد و از آن مىلنگد ( ر ب ) .
( 10 ) - نمىباشيد رسنده بدان مكر به تعب نفسها ( از آيهء 7 سورهء نحل ) .
( 11 ) - و شتر لاغر اندام و خميدهاى زير پاى كسى كه به ريهء آن مىزند ( و آن را برفتن وامىدارد ) و مهربان نباشد ( با او ) در راندن . حالى كه قصد اوست ( رسيدن ) نشانهء ( خانههاى محبوب را كه قطرههاى باران آن را تغيير داده است ( ابو العلاء معرى . سقط الزند ) .
( 12 ) - قحطى . گرسنگى سخت . ( اقرب الموارد ) .
( 13 ) - و نيست جنبندهاى در زمين مگر آنكه بر خداست روزى آن ( از آيهء 7 سورهء هود ) .
( 14 ) - نام مقامى است از موسيقى كه به رهاوى مشهور است ( برهان ) .
( 15 ) - رهگوى ، مطرب ( برهان ) .