نامه را به مطحر « 1 » نظر سهمگين و سهم « 2 » شزر « 3 » خشم و كين مقرطس « 4 » ، و لوح جبين آينه آيين را از چين انقباض ، آيينهء چينى « 5 » نمودند .
قد قلّصت شفتاه من حفيظته * فخيل من شدّة التّعبيس مبتسما « 6 »
پس جوابى سرشتهء [ 1 ] صلح و جنگ و آميختهء شهد و شرنگ « ربّ قول اشدّ من صول » « 7 » به پادشاه والاجاه مرقوم ، و به وساطت ايلچى و علماء اعلام ، اعلام « 8 » اعلام مقصود را غلاله « 9 » كشيده و غلاله « 10 » گشوده بار عزيمت را بار ديگر به سمت معلوم معكوم « 11 » ساختند ، و دهر دو رنگ بر دولت عثمانى بتعريض مىگفت [ 2 ]
چون بوقلمون مباش هر لحظه برنگ * يا نرم چو موم باش يا سخت چو سنگ
هامش
[ 1 ] - ط ، سر رشته .
[ 2 ] - عت ، اضافه دارد : بيت . يو : كه .
( 1 ) - كمان تير دورانداز و تير كه دور رود ( ر ب ) .
( 2 ) - تير .
( 3 ) - بدنبال چشم نگريستن از غضب ( ر ب ) ، و سهم شزر ، اضافهء تشبيهى است .
( 4 ) - به نشانه رسيده ( ر ب ) سوراخ شده بسبب رسيدن تير بدان . ( لسان العرب ) .
( 5 ) - آينه كه در بيمارى لقوه ملاحظة نمايند ( آنندراج ) آينهاى بوده است كه از آهن و فولاد جوهر دار مىكردهاند . آينهء حلبى ( لغتنامه ) از قراين پيداست كه نوعى موج در اين آينه بوده است .
( 6 ) - همانا فراهم آمد ( ترنجيده شد ) دو لب او بخاطر حميت او . پس گمان برده شد از شدت ترشرويى لبخندزننده ( گمان كردند كه لبخند مىزند ) ( در سندبادنامه هم بدين بيت استشهاد شده است . طبع احمد آتش ص 177 ) .
( 7 ) - براى كلامى كه در مخاطب تأثير كند مثل زنند ( مجمع الامثال ) .
( 8 ) - ج علم ، پرچم .
( 9 ) - از معانى كلمه آنچه اندك مناسبت دارد ، شاماكچه است كه زيرجامه و زره پوشند ( ر ب ) .
( 10 ) - كلاله . زلف ( برهان ) .
( 11 ) - بسته ( ر ب ) .