ابر است بباد اندر و باد است بهامون * صحراست بكوه اندرو كوهست بصحرا
با پيلبانان پيلتن پيلسم « 1 » توان ، برسم حذوه « 2 » به حضرت قيصرى اهدا و كرارا استنكاه « 3 » و استنقاه « 4 » را ، به مذاكرهء مأمول و اعادهء مدّعا پرداخته و دلائل مليّهء « 5 » ملّيّه « 6 » و حجج ملكيّه و ملكيّه القا نمودند .
اعيان دولت عثمانى آمد و شد سفرا را ارجوحهء « 7 » لعب « 8 » پنداشته در باب استفتاح ابواب اين مسائل استفتا كرده افنديان « 9 » عظام آن مملكت
« قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ »
« 10 » ، بتخميس « 11 » مذهب و تفويض ركن « 12 » ، كه ركن اعظم بنيان صلح بودى ركون « 13 » نورزيده بعذر [ 1 ]
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »
« 14 » ، عذرهء « 15 »
« إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيماً »
« 16 » تشبّث جستند ، و از عين عناد
هامش
[ 1 ] - يو ، عت بعد از .
( 1 ) - برادر پيران ويسه و بر دست رستم كشته شد ( برهان ) .
( 2 ) - بخشش ( ر ب ) .
( 3 ) - شنيدن بوى دهان كسى ( ر ب ) مجازا مكنون خاطر كسى را جستجو كردن .
( 4 ) - فهميدن كلام را و پرسيدن ( ر ب ) .
( 5 ) - پر ، كامل .
( 6 ) - مبتنى بر ملت . دينى ، اسلامى .
( 7 ) - بازپيچ ، و آن ريسمانى است كه از جانبى آويزند و زنان و كودكان و دختران بر آن نشسته در هوا آيند و روند ( ر ب ) .
( 8 ) - بازى .
( 9 ) - ج افندى ، عنوان احترامى تركان عثمانى ، معادل : صاحب . سيد ( رسملى قاموس ) از يونانىAuthenticos. فرانسهAutheutigue( افادهء آقاى دكتر معين ) .
( 10 ) - گفتند ماييم خداوندان نيرو و خداوندان كارزار سخت ( از آيهء 33 سورهء نمل ) .
( 11 ) - پنج شدن .
( 12 ) - ر ك ص 598 سطر 10 .
( 13 ) - ميل كردن ( ر ب ) .
( 14 ) - تكليف نمىكند خدا نفسى را مگر به اندازهء توانايى آن ( از آيهء 286 سورهء بقره ) .
( 15 ) - عذر خواهى ( ر ب ) .
( 16 ) - همانا شما مىگوييد سخنى بزرگ ( از آيهء 42 سورهء اسراء ) .