مجدّد بطريق احرى « 1 » براى اجراى امر معهود و رفع ما جرى از عين عاطفت « به عين ما ارينّك » « 2 » به آن دولت كبرى فرستاده بعد از انعطاف موكب گيتىستان از « هندوستان » چون جهت هريك از دوستان برگ سبزى از آن بوستان ارسال مىشد ، معادل دو لك از جواهر شاهوار با چهارده زنجير پيل كه هريك در هيئت لكهء ابرى بودى ، و در صلابت غران هژبر ، خرطومش اژدهاى دمان ، هيكلش كوه روان ، سپهر آبنوس در پشت آن تخت عاج ، و فلك اطلس بر تختش دواج « 3 » . چون قطره زدن « 4 » آغاز يدى پيل آبكش « 5 » را به تردستى پيل مال « 6 » ساختى ، و هرگاه آهنگ پويه نمودى پيل چرخ « 7 » را مانند نقش قدم از پاى انداختى . فلك فيلگون [ 1 ] « 8 » را از انجم ، داغ
« سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ »
« 9 » بر بينى نهادى ، و هيكل و خرطومش در سطح زمين از آسمان و كهكشان نشان دادى . آواز [ 2 ] جلاجلش « 10 » زنگ سحاب مجلجل « 11 » را كر كردى « 12 » ، و صيقل آينهاش [ 3 ] زنگ « 13 » از آينهء خورشيدى ستردى [ 4 ] .
هامش
[ 1 ] - يو ، بيلگون . ط ، نيلگون .
[ 2 ] - ط ، و آواز .
[ 3 ] - ط ، آيينهاش .
[ 4 ] - عت اضافه دارد : فرد ، ط ، بيت .
( 1 ) - لايقتر ، سزاوارتر .
( 2 ) - چنان كن كه گويى ترا مىبينم . براى تحريك به سرعت در كار مثل زنند ( مجمع الامثال ) .
( 3 ) - لحاف ( برهان ) .
( 4 ) - تندوتيز به راه رفتن ( برهان ) .
( 5 ) - ابر . ابر سياه باران بار ( لغتنامه از آنندراج و انجمنآرا ) .
( 6 ) - پايمال ( برهان ) .
( 7 ) - اضافهء مشبه به بمشبه
( 8 ) - برنگ فيل ( ؟ ) فيلى . سربى .
( 9 ) - زود باشد كه داغ كنيم او را بر بالاى بينى ( آيهء 16 سورهء القلم ) .
( 10 ) - ج جلجل بضم دو جيم و سكون لام ، زنگوله ( ر ب ) .
( 11 ) - غرنده . بلندآواز ( از ر ب ) .
( 12 ) - زنگ كر كردن ، خاموش ساختن . ملزم گردانيدن ( آنندراج ) .
( 13 ) - زنگار .