به اغواى بدگوهران بىجاده كرده « 1 » كان دهان را از پىگويى « 2 » و اغتياب « 3 » معدن ياقوت پىگويى « 4 » نموه و ما ذنبى « 5 » گفتنش و جزع « 6 » و جزع سفتنش اثر نبخشيد « إنّ البلاء موكّل بالمنطق » « 7 » و « لطفعلى خان افشار » نيز كه خالوى شهزادگان ، بل مخال معمّ « 8 » بود نسبت عمّوا و صمّوا « 9 » يافته همين قضيه را برأى العين ديده ، ديده از نظارهء عالم كون و فساد بر بست و دهر تيزخشم تنگ چشم بيك چشم زدن « 10 » در يك چشم زدن « 11 » نقش چنين احدوثه بر رقعهء ظهور افكند :
هامش
( 1 ) - معنى اين كلمه معلوم نشد . بىجاده در فرهنگها جز بمعنى مشهور استعمال نشده . ليكن در متن واضح است كه بمعنى رفتار نامناسب . بىجا . خطاكارى و نظير اين معانى به كار رفته . در حاشيهء يك نسخه از مج ، بمعنى خطا كردن آمده و مأخذ را كشف اللغات معرفى كرده است . در كشف اللغات هم ، چنين معنى براى اين كلمه ديده نشد .
( 2 ) - غيبت ( حواشى ) ظاهرا حاصل مصدر است . مركب از پى + گويى ، پس گويى . در پس كسى سخن گفتن .
( 3 ) - بد گفتن كسى سپس وى ( ر ب ) .
( 4 ) - پيگو ، قسمى جواهر ( غياث اللغات ) . ملكى بجانب زيرآباد در شرق هند ( غياث ) نوعى آبگينه كه در ملك پيگو سازند و سبز رنگ باشد مانند زمرد ( آنندراج ) .
( 5 ) - چيست گناه من . و ما ذنبى نام نوعى از ياقوتست . و در وجه تسميهء آن چنين گفتهاند كه اين حجر مشابهت تمام با ياقوت احمر دارد . چون آن را بدون قيمت ياقوت در رشته تقويم كنند گويند به زبان حال مىگويد ما ذنبى ( حاشيهء نسخهء مج از جواهرنامه ) . ظاهرا تحريف ماذينج است رك الجواهر ص 291 .
( 6 ) - و بكسر اول نيز ، شبه پيسهء يمانى كه چشم را در سياهى و سپيدى بوى تشبيه دهند ( ر ب ) .
( 7 ) - همانا بلا گمارده شده است به گفتار . نخستين كس كه اين جمله را گفت ابو بكر است هنگامى كه همراه پيغمبر به يكى از قبايل رفته بودند و آن را داستانى است كه در ( مجمع الامثال ) آمده است .
( 8 ) - كريم اخوال و اعمام ( ر ب ) .
( 9 ) - ر ك ح 3 ص 63 .
( 10 ) - اصابة العين . چشم بد كسى بر كسى افتادن .
( 11 ) - در يك لحظه .