إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ »
« 1 » غرقهء غرقاب عدم شد . سردار بنحو مقرّر از جانب خشكى توسن ترّ « 2 » را بجانب مقصد پويه كرد . نخست قلعهء « لوا » « 3 » را مسخر كرده لواى استيلا برافراشت . پس بعزم تسخير قلعهء « صحار » « 4 » آراستهء حرب و آورد و در خارج [ 1 ] قلعه با خارجيان مستغرق يمّ « 5 » خضمّ « 6 » خصمافكنى ، و نبرد گشت . از سيوف حوت ماهيّت « 7 » يلان عرصهء برّ « 8 » مائيّت « 9 » بحر پذيرفت ، و صحراى « 10 » مبارزان در درياى خون شناور گرديد . سلطان شيطان قريحه ، قريح « 11 » و جريح « 12 » با زخم و شمار « 13 » بيشمار مخزول « 14 » و مخذول « 15 » خاذل « 16 » شد . چون در اثناى گيرودار به قادر اندازى « 17 » قدر زخمى از ناوك دلدوز
« فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ »
« 18 » يافت ، به آفت آن جرح آهنگ دار البوار ، و درك عذاب
« فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ »
« 19 » نموده از
هامش
[ 1 ] - عت ، و از خارج . ط ، در خارج
( 1 ) - لشكرهاى شيطان همه ( از آيهء 95 سورهء شعراء ) .
( 2 ) - اسب تاتارى تيزرو ( ر ب ) .
( 3 ) - با فحص فراوان اطلاع دقيقى از وضع اين موضع نيافتم و ضبط آن معلومم نشد .
( 4 ) - بعض نسخ سحار . از شهرهاى عمان ( ذيل المنجد ) . قصبهء عمان ( معجم البلدان )
( 5 ) - دريا .
( 6 ) - جماعت انبوه .
دريا ( ر ب ) .
( 7 ) - ماهية و بتخفيف ياء نيز حقيقت ، آنچه موجب تقوم شىء است . جنس و فصل . حوت ماهيت ، صفت مركب سيوف ، يعنى شمشيرهاى آنان پيوسته در خون شناور است چنان كه ماهى در آب ، و لطف تناسب حوت و ماهيت ، آشكار است .
( 8 ) - بيابان .
( 9 ) - ماهيت ، ما به الشىء هى . حقيقت ، و معنى جمله : از بسيارى خونريزى شمشير ، صحرا چون دريا شد و لطف تناسب مائيت و بحر آشكار است .
( 10 ) - صحرا ، ماديان سرخ به سپيدى آميخته ( از ر ب ) .
( 11 ) - خسته ، زخمدار .
( 12 ) - مجروح
( 13 ) - زخم كارى ( برهان ) .
( 14 ) - شكسته پشت ( ر ب ) .
( 15 ) - خوار .
( 16 ) - هزيمت يافته ( ر ب ) .
( 17 ) - قدراندازى . تيراندازى و تير در آن خطا نرود ( از برهان ) .
( 18 ) - پس از پى درآمد او را شعلهاى فروزان روشن ( از آيهء 10 سورهء صافات ) .
( 19 ) - در تك فرودين از آتش ( از آيهء 144 سورهء نساء ) .