مطرح « 1 » بسر بمسقط « ويل » « 2 » شتافت و ويالات « مسقط » « 3 » و مطرح « 4 » به تصرف درآمد . « احمد بن سعيد » حاكم « صحار » كه لعين « 5 » كشتزار دولت سلطان لعين بود از اين طرد ولت « 6 » زار گشت ، و تقليد مقاليد « 7 » قلعه كرد « 8 » . سرداران به حكم سلطان زمان ، « سيف بن سلطان » والى جديد را در سيف « 9 » بحر و ملك « مسقط » كه مفتوحالعنوهء « 10 » حديد « 11 » سيف بود تمكّن ، و در مكان مكانت « كوضع الهناء موضع النّقب » « 12 » تمكين دادند ، و اقبال خسروى جهانيان را نويد
« سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا »
« 13 » در داد ، و زمانه تبريك ظفر را
« سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ »
« 14 » برخواند .
هامش
( 1 ) - مقام و محل ( نف ) انداختنگاه . محل افكندن . و رك ح 4 همين صفحه .
( 2 ) - مسقط ، افتادنگاه . محل سقوط و رك ح 3 همين صفحه . ويل ، چاهى يا واديى در دوزخ ( ر ب ) .
( 3 ) - شهرى است از نواحى عمان در آخر حدود آن از جانب يمن بر ساحل دريا . ( معجم البلدان ) . پايتخت عمان ( ذيل المنجد ) .
( 4 ) - شهرى است در خليج عمان بر ساحل جزيرة العرب داراى 14000 تن سكنه است ( ذيل المنجد ) .
( 5 ) - مترس . خوسه كه به پاليزها به شكل مردم برپاسازند به جهت گريختن سباع و وحش ( ر ب ) .
( 6 ) - زدن . كوفتن ( برهان ) .
( 7 ) - ج مقلاد بكسر اول و سكون دوم ، كليد ( ر ب ) .
( 8 ) - كليدهاى قلعه را چون قلادهء اطاعت به گردن افكند ( تسليم كرد ) .
( 9 ) - ساحل دريا ( ر ب ) .
( 10 ) - جايى كه مسلمانان بقهر و غلبه فتح كنند مقابل آنچه به صلح ايشان را مسلم شود .
( 11 ) - برنده . تيز .
( 12 ) - مانند نهادن قطران بر جاى گر شده . براى وضع چيزى در موضع آن مثل زنند ( اقرب الموارد ) .
( 13 ) - پاك است كسى كه رام گردانيد براى ما اين را ( از آيهء 12 سورهء زخرف ) .
( 14 ) - رام كرد براى شما دريا را تا روان شود كشتىها در آن بفرمان او ( از آيهء 11 سورهء جاثيه ) .