گرديد . آب دهان دريا از بيم چون لب ساحل خشك گشت ، و از رعد انگيزى قوارع « 1 » ، گوش ماهى « 2 » از زبد البحر « 3 » پنبه بصماخ « 4 » خود برآمود « 5 » .
عاقبت اعدا را هراس
« وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ »
« 6 » لطمه زن خاطر گشته سفينهء اميدشان چون زورق بىناخدا در موجهء قهر بينا خدا « 7 » شكست ، يعنى چند فروند كشتى باد رفتارشان به آتش [ 1 ] دستى « 8 » توپچيان در روى آب بر خاك نشست « 9 » ، و سكّان آنها بمفاد
« فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ »
« 10 » غريق بحر فنا گشته سفينهء حيات ايشان حبابآسا در گرداب فنا سرنگون گرديد ، و به فحواى
« فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ »
« 11 » گرفتار عذاب اليم گشته احدى رخت بساحل نجات نكشيد ، در آن جنگ جنگ « 12 » هستى ، و بارجهء « 13 » وجود و حرّاقهء « 14 » زندگى و ظلظل « 15 » اعمار « 16 » بسيارى از اهل ضلال يعنى
« جُنُودُ
هامش
[ 1 ] - عت ، - دستى .
( 1 ) - ج قارعة ، مقصود توپهاى قلعهكوب است
( 2 ) - صدف را مىگويند و آن غلاف مرواريد است ( برهان ) .
( 3 ) - كف دريا . و نيز نام دارويى است كه آن را دار افيون نامند ( از تحفه )
( 4 ) - سوراخ گوش ( ر ب ) .
( 5 ) - آمودن ، پر كردن ( برهان ) .
( 6 ) - و آمد ايشان را موج از هر سو و پنداشتند كه ايشان فراگرفته شدند بدان ( از آيهء 22 سورهء يونس ) .
( 7 ) - خداى بينا .
( 8 ) - تيز دستى . جلدى ( آنندراج از غياث اللغات ) .
( 9 ) - بر خاك نشستن ، خوار بىاعتبار شدن ( آنندراج ) شكسته شدن . خراب شدن .
( 10 ) - پس فروگرفت آنان را از دريا آنچه فروگرفت آنان را ( از آيهء 81 سورهء طه ) .
( 11 ) - پس كينه كشيديم پس غرق كرديم آنان را در دريا ( از آيهء 132 سورهء اعراف ) .
( 12 ) - كشتى و جهاز بزرگ ( برهان ) .
( 13 ) - كشتى بزرگ جنگى ( ر ب ) .
( 14 ) - نوعى از كشتيهاى مصرى كه بوى نفتاندازى كنند بسوى دشمن ( ر ب ) .
( 15 ) - كشتيها . ( اقرب الموارد ) .
( 16 ) - ج عمر .