بر آن ديار پرشوروشين خوانده شاهزاده « نصر اللّه ميرزا » را كه خطوط حظوظ « 1 » بخش جبينش مظهر آيهء
« يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ . بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ »
« 2 » و بنصر « 3 » اصابع تدبير و سبّابهء « 4 » اصابهء عقلش بىابهام « 5 » ، كليد قلعهگشا بودى ، با عتاد « 6 » و عتيد « 7 » و خدم و عبيد به قصد دفع مخاصمان عنيد به قلاوزى
« فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ »
« 8 » روانهء « خوارزم » ساخت ، و بعد از ورود شاهزاده به « مرو » چون كريمهء
« مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ »
« 9 » نقش پيشانى پيش آمد كار او بود ، و لا غرو « 10 » « جنود نصرت بالرّعب مسيرة شهر » « 11 » ، بىقتال باستقبال اقبال شتافت و به فحواى
« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ »
« 12 » ظفر با نهضتش همعنان آمد .
رؤسا و اذناب مذنبين « 13 » بمضمون
« يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ »
« 14 » معاملت و بمفاد
« وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ »
« 15 » اظهار مطاوعت كرده نادم و مستقيل « 16 » و مستقبل موكب جليل گشته
« أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ
هامش
( 1 ) - ج حظ بهره بخت ( ر ب ) .
( 2 ) - شاد مىشوند مؤمنان . به يارى خدا يارى مىكند كسى را كه مىخواهد ( از آيهء 3 و 4 سورهء روم ) .
( 3 ) - انگشت دومين كه ميان انگشت ميانه و انگشت كوچك باشد ( ر ب ) .
( 4 ) - انگشت شهادت ( ر ب ) .
( 5 ) - مجهول بودن .
شبيه بودن . و نيز ابهام ، انگشت نر ( ر ب ) .
( 6 ) - ساخت و سامان و آمادگى و آنچه جهت سفر و جز آن آماده سازند ( ر ب ) .
( 7 ) - حاضر و آماده ( ر ب )
( 8 ) - پس چون عزم كردى پس توكل كن بر خدا ( از آيهء 153 سورهء آل عمران ) .
( 9 ) - كى باشد يارى خدا ؟ آگاه باشيد همانا يارى خدا نزديك است ( از آيهء 210 سورهء بقره ) .
( 10 ) - شگفتى نيست .
( 11 ) - مأخوذ است از اين حديث : نصرت بالرعب شهرا يرعب منى العدو مسيرة شهر ( معجم المفهرس ) ذيل رعب .
( 12 ) - گاهى كه آمد يارى خدا و پيروزى ( از آيهء 1 سورهء نصر ) .
( 13 ) - ج مذنب گناهكار .
( 14 ) - عذر مىآورند بسوى شما چون بازگشتيد نزد ايشان ( از آيهء 95 سورهء توبه )
( 15 ) - و اگر بيايد ياريى از پروردگار تو هرآينه گويند همانا بوديم ما با شما ( از آيهء 9 سورهء عنكبوت ) .
( 16 ) - گذشتن خواستن از گناه ( از ر ب ) .