به هواى مخالفت بادبان كشتى غرور برافراختند ، و آتش فتنه برافروختند ، و در فرضه « 1 » فرصت جسته بمردىّ [ 1 ] « 2 » نامردى زورق عمر قاپودان « 3 » پادشاهى را به گرداب فنا رانده همان كشتيها را با سفائن « 4 » ديوانى كه در بندرات مىبود عرضهء
« يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً »
« 5 » ساختند ، و بعد از انصراف موكب و الا در حدود « سند » اين خبر بمسامع عليّه رسيده امر همايون خطاب به « نظام الملك » والى « دكن » مبنى بر سرانجام بيست فروند كشتى كوه اندام دريا شكاف صادر گشته در اوقاتى كه نزول كوكبهء گيتىستان بحدود « داغستان » واقع شد معروض سدّهء جلال گرديد ؛ كه بر وفق فرمان ، كشتيهاى آسمان شوكت كه هريك كشور آبدان « 6 » درياى [ 2 ] پرشور را سور متين بودند ، در بندر « سورت » « 7 » صورت اتمام يافته و غرابات « 8 » طيّارات « 9 » و طيّارات « 10 » غرابات « 11 » كه بر نسرين « 12 » پيشى مىگرفتند ، در اوكار « 13 » مجادح « 14 » طيّارى « 15 » پذيرفته و جهازاتى « 16 » كه در
هامش
[ 1 ] - ط ، به مردى .
[ 2 ] - ط ، و درياى .
( 1 ) - جاى در آمدن به كشتى از لب دريا ( ر ب ) .
( 2 ) - مردى ، چوبى كه بدان كشتى رانند ( ر ب ) .
( 3 ) - قپودان كاپيتان . فرمانده .
( 4 ) - ج سفينه ، كشتى .
( 5 ) - مىگيرد هر كشتى را به غصب ( از آيهء 78 سورهء كهف )
( 6 ) - جاى آب . آبگير .
( 7 ) - نام شهرى كه در هند بر ساحل درياى شور است ( آنندراج از غياث اللغات ) .
( 8 ) - ج غراب ، قسمى از كشتى بادى قديم كه به شكل غراب ساخته مىشده است ( لغتنامه از فرهنگ نظام ) .
( 9 ) - ج طيارة ، تيزرو .
( 10 ) - ج طيارة . كشتى سريع تيزرو ( ر ب ) .
( 11 ) - ظاهرا اضافهء مشبه به بمشبه . طيارات غراب مانند ؟
( 12 ) - نسر طائر و نسر واقع ( ر ك فرهنگ لغات ) .
( 13 ) - ج وكر بفتح اول ، آشيانه ( ر ب ) .
( 14 ) - ج مجداح بكسر اول ، كنارهء دريا ( ر ب ) .
( 15 ) - آمادگى ( لغتنامه ) .
( 16 ) - ج جهاز ، گشتى .