كه رايات نصرت آيات عازم « قندهار » مىشد « ميرزا محمد تقى شيرازى » از رتبهء استيفاء « 1 » « شيراز » به ايالت « فارس » و خطاب خانى سرافرازى يافته به تسخير « بحرين » و « مسقط » مأمور گشت [ 1 ] . نخست فوجى دريا موج محيط « بحرين » ساخته آثار
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ »
« 2 » ظاهر كرد ، و گوهر فتح آن ديار را از مغاص « 3 » طمطام « 4 » غاصّ « 5 » فضل و تأييد كردگار كه كاشف مدلول
« يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ »
« 6 » است بدست آورده پس مهياى فتح مسقط گشت .
كشتيهاى موسوم به « رحمانى » « 7 » و « فتحشاهى » « 8 » و « ملك » « 9 » را كه هريك بحرى بود بيكران يا كوهى گران سنگ در ميان بحر روان ، اگر فلك « 10 » فلك با آنها عازم كشتى گشتى كشتى خود را تباهى يافتى و لنگر شكوهشان را حوصلهء بحر برنتافتى متصرف گرديده « 11 » مسقطيان بچار موجهء ، حيرت افتاده بعجز گراييدند .
در اين اوان كه هندوستان مسير بارهء فلك جولان بود ، آن طايفهء شرير در شرير « 12 » و باحهء « 13 » بحر و باحهء « 14 » ملك آشوب و انقلاب اظهار نموده
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : به حكم معلى .
( 1 ) - رتبهء استيفاء از دورهء صفويه به بعد به چند رشته منقسم مىشده است و رتبهء استيفاء در اين مورد ظاهرا شغلى است كه دارندهء آن زيردست والى و ناظر بر ادارات تابع خود است .
( 2 ) - روان كرد دو دريا را ( كه ) به يكديگر رسند ( آيهء 19 سورهء الرحمن ) .
( 3 ) - جاى فروشدن در آب ( ر ب ) .
( 4 ) - ميانهء دريا و معظم آن ( ر ب ) .
( 5 ) - منزل غاص بالقوم ، جاى پر از قوم . غاص ، پر . مملو .
( 6 ) - بيرون مىآيد از آن دو لؤلؤ و مرجان ( آيهء 22 سورهء الرحمن ) .
( 7 ) - نام قسمى از كشتى ( حاشيهء ط ) مأخذ ديگرى ديده نشد .
( 8 ) - نام قسمى از كشتى ( حاشيهء ط ) مأخذ ديگرى ديده نشد .
( 9 ) - نام قسمى از كشتى ( حاشيهء ط ) مأخذ ديگرى ديده نشد .
( 10 ) - كشتى ( اضافهء مشبه به بمشبه ) .
( 11 ) - ( كشتيها را )
( 12 ) - جانب دريا ( ر ب ) .
( 13 ) - ميانهء دريا و معظم آن ( ر ب ) .
( 14 ) - ميانه ( از ر ب ) .