رمح و سنان ، افعال خصم اشتقاق يافت ، و اعيان « 1 » معاديان « 2 » بإعلال « 3 » خدنگ دلدوز معتلّ العين « 4 » گرديد .
كتبت على جسومهم سطورا * غرائب حبرهنّ دم همول « 5 »
يترجمها الاعادى للاعادى * و يقرؤها على الحىّ القتيل « 6 »
قاضى كه از سطر سرنوشت خود شطرى نديده ميدان رزم مشحون به اماثل ابطال را « مجمع الأمثال ميدانى » « 7 » مىخواند ، و جلادتش پيوسته .
إذا ما نكحنا الحرب بالبيض و القنا * جعلنا المنايا و الرّماح طلاقها « 8 »
بر زبان سيف و سنان ميراند ، چون خرمن بخت را مصادف صواعق
هامش
( 1 ) - ج عين ، چشم .
( 2 ) - ج معادى ، دشمن .
( 3 ) - بيمار كردن .
( 4 ) - بيمار چشم . معيوب ديده ، و معتل العين اسم يا فعلى است كه عين الفعل آن حرف عله بود و ( ر ك ح 11 ص 567 ) و در كلمات مصادر ، افعال ، اشتقاق ، اعلال ، معتل العين ، ايهامى است بمعانى مصطلح اين كلمات در علم صرف .
( 5 ) - نوشتم بر تنهاى آنان سطرهاى غريب ( كه ) مداد آنها خون روانست .
( 6 ) - ترجمه مىكند آن را دشمنان براى دشمنان و مىخواند آنها را بر زنده كشته ( از عابدهء مهلبيه . بنقل تحفهء ناصريه ) .
( 7 ) - كتابى است در امثال عرب حاوى بيش از شش هزار مثل ، تأليف احمد بن محمد بن احمد بن ابراهيم ميدانى متوفى به سال 518 ه ق به نيشابور . مجمع الامثال را حسين بن ابى بكر ملقب به نجم كرمانى ترتيب داده و اين كتاب باشراف معتمد الدولة حاج فرهاد ميرزا به سال 1290 ه ق در تهران چاپ شده و در ( بن ) و ( بولاق ) نيز بطبع رسيده ( ر ك معط ستون 1824 - 1825 ) .
( 8 ) - گاهى كه نكاح بستيم كارزار را با شمشير و نيزه ، قرار داديم مرگها و نيزهها را طلاق آن .