إذا نزلوا اخضرّ الثّرى من نزولها * و إن نازلوا احمرّ القنا [ 1 ] من نزالها « 1 »
بتدمير آن گروه سيه مغز سفيدچشم « 2 » زردگوش « 3 » « أشأم من أحمر عاد » « 4 » پرداخته تيغ كبود دليران را .
إذا رأوا للمنايا عارضا لبسوا * من اليقين دروعا ما لها زرد « 5 »
به خون ايشان سرخ ساختند . و با حديد ابيض « 6 » و سهم أسود « 7 » و رمح أسمر « 8 » ، عدوّ ازرق العين « 9 » اصهب السّبال « 10 » اسود الكبد « 11 » را « اباد اللّه خضراءهم « 12 » مبتلاى موت احمر « 13 » كردند .
پس جيش گران به سمت « آققوشه » و « قراقيطاق » براى تأديب « اوسمى » پيمان گسل بلا كسل « 14 » كسيل دفاق [ 2 ] « 15 » گسيل كرده امر فرمودند كه به حكم
هامش
[ 1 ] - الثرى ( يتيمه )
[ 2 ] - عت ، نو ، ط ، وفاق .
( 1 ) - گاهى كه فرودآمدند ( به جايى ) سبز ( تيره ) شد خاك از فرودآمدنشان ( از بسيارى لشكر و آلات حرب ) و اگر جنگ كردند سرخ شد نيزه از جنگ ايشان . ( ابو سعيد رستمى يتيمه ج 3 ص 141 ) .
( 2 ) - بىحيا .
( 3 ) - منافق ( برهان ) .
( 4 ) - نام او قدار بن سالف يا قدار بن قديره است ، و او شتر صالح را پى كرد ( مجمع الامثال ) .
( 5 ) - چون ديدند رخسارهء مرگها را پوشيدند از يقين زرههايى را كه نبود آنها را حلقههاى درهم بافته .
( 6 ) - شمشير .
( 7 ) - سياه .
( 8 ) - نيزهء گندمگون ( سرخ ) .
( 9 ) - كبود چشم .
( 10 ) - سبيل سرخ و سپيد آميخته ( ر ب ) .
( 11 ) - سياه جگر ( ر ب ) و از اصمعى آرد كه دشمنان را صهب السبال و سود الكبار گويند هر چند چنين نباشند .
( 12 ) - نابود سازد خدا جمع ايشان را ( اقرب الموارد ) .
( 13 ) - قتل .
( 14 ) - بدون سستى .
( 15 ) - سيل دفاق ، توجبه كه بر كند رودبار را .