بىمثال ، خصومت مهموز « 1 » را مضاعف « 2 » ساخته و بمداد جهل مركّب « 3 » استكتاب كتب كتائب « 4 » ، و تسويد « 5 » كرّاس « 6 » كراديس « 7 » كرده اوراق آن را باوراق « 8 » كار نوشته « 9 » مرسس « 10 » ، و اجزاء حدناشناسى را به شيرازهء غفلت مشرّز « 11 » و مسرّس « 12 » نموده و ابواب كتاب اختلاف را گشود .
صفّان مختلفان حين تلاقيا * اتيا بوجه مطلّق و مناكح [ 1 ] « 13 »
و فى الحال با سيف ماضى باستقبال پرداخته فاعل شرارت شد
« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا »
« 14 » ، و با همايون دولتى كه قضا تابع امر و نهى اوست مسلك [ 2 ] جحد « 15 » و انكار مسلوك داشت .
خنجر يلان بنفى « 16 » اعدا چون همزهء استفهام « 17 » صدر طلب گشت و از مصادر
هامش
[ 1 ] - ط ، و ناكح .
[ 2 ] - ط ، سلك .
( 1 ) - معيوب ( ر ب ) و مهموز هر اسم يا فعلى است كه يكى از حروف اصلى آن همزه بود .
( 2 ) - دو چندان ، و مضاعف آنست كه دو حرف اصلى آن از يك جنس بود .
( 3 ) - ر ك فرهنگ لغات
( 4 ) - ج كتيبه ، لشكر ( ر ب ) .
( 5 ) - سياه كردن . نوشتن .
( 6 ) - ج كراسه بضم اول و فتح و تشديد دوم ، جزوى از اجزاء كتاب ( ر ب ) .
( 7 ) - ج كردوس بضم اول و سوم و سكون دوم ، گلهء بزرگ از اسبان ( ر ب ) لشكر .
( 8 ) - ج ورق ، نوجوانان ( ر ب ) .
( 9 ) - كار آزموده ، كار در نورديده ، مجرب .
( 10 ) - معنى مناسب ديده نشد .
( 11 ) - آنكه اطرافش سخت و محكم بسته باشد و اين اعجمى است مشتق از شيرازه ( ر ب ) . شيرازه زده .
( 12 ) - شيرازه بسته ( ر ب ) .
( 13 ) - دو صف گوناگون كه چون همديگر را ديدار كردند آمدند برويى مانند طلاقدهنده و نكاحكننده ( گشاده و عبوس ) .
( 14 ) - تا بفعل آورد خدا كارى را كه مىبود مقدر كرده ( از آيهء 43 و 46 سورهء انفال ) .
( 15 ) - انكار .
( 16 ) - نيست كردن . و در آن ايهامى است بمعنى مصطلح آن در علم صرف بمناسبت جحد و استفهام .
( 17 ) - همزهء استفهام حرفى است كه با آن از مفهومى پرسش مىشود ، معادل ( آيا ) در زبان فارسى ، و همزهء استفهام هميشه در آغاز جمله واقع شود .