« لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ »
« 1 » عمل نموده از دو جانب او را « اشغل من ذات النّحيين » « 2 » مشغول كار رزم و پيكار سازند .
بعد از ورود نفائض « 3 » ابطال جلادت پيشه بنقائض « 4 » جبال « آققوشه » ، قاضى آنجا با اينكه منسوب به « شمخال » [ 1 ] ، و « شمخال » [ 2 ] با خامهء اجفان عين « 5 » از عين اطاعت طغراكش « 6 » مثال امتثال ، و فتوى نويس اوامر خديو بىهمال مىبود ، مصداق « رضى الخصمان و ابى القاضى » « 7 » را متقاضى « 8 » گشته « اجهل من قاضى جبّل » « 9 » با رأى ناقص « 10 » و دماغ اجوف « 11 » و عقل لفيف « 12 » با دولت صحيح الاركان « 13 » خسرو
هامش
[ 1 ] - ط ، به شمخال منسوب .
[ 2 ] - يو ، ندارد .
( 1 ) - درمياييد از يك در و درآييد از درهاى جداگانه ( از آيهء 67 سورهء يوسف ) .
( 2 ) - گرفتارتر از خداوند دو خيك روغن . و او زنى از تيم اللّه بن ثعلبه بود كه در جاهليت روغن مىفروخت .
مردى از انصار بنام خوات بن جبير براى خريد روغن نزد او رفت و او را تنها ديد ، طمع در وى بست و او را گفت تا سر خيكى بگشايد . چون بدان نظر كرد گفت بگير كه روغنى به از اين خواهم . زن خيكى ديگر گشود ، مرد بدان نگريست و گفت بگير كه اين را نيز نخواهم . چون هر دو دست زن را مشغول ساخت بر او جست و مقصود خود را حاصل كرد ( مجمع الامثال ) . ( و ر ك ثمار القلوب ص 234 ) .
( 3 ) - ج نفيضه ، گروهى كه به جهت تجسس دشمن و خوف فرستند هر جانبى ( ر ب ) .
( 4 ) - ج نقيضه ، راه در كوه ( ر ب ) .
( 5 ) - پلكهاى چشم .
( 6 ) - طغرا نويس . طغرا القابى باشد كه بر سر فرمان پادشاهان مىنويسند ( برهان ) .
( 7 ) - دو خصم خرسند شدند و قاضى سرباززد ( مجمع الامثال ) نظير : هرگز دو خصم به حق راضى نزد قاضى نروند ( گلستان . طبع قريب ص 215 ) .
( 8 ) - درخواستكننده .
( 9 ) - جبل شهريست از اعمال كسكر ، و دربارهء قاضى آن شهر آرند كه كسى نزد او دعوى بر دو قاضى ويرا حكمى داد ، سپس خصم مرد نزد قاضى رفت و حكم نخستين را نقض كرد ( مجمع الامثال ) . ( و ر ك معجم البلدان ذيل جبل بفتح جيم و ضم باء ) .
( 10 ) - كوتاه . نارسا و در آن ايهامى است بمعنى اصطلاحى اين كلمه در علم صرف ، و آن اسم يا فعلى است كه لام الفعل ( حرف اصلى آخر ) آن از حروف علة بود .
( 11 ) - تو خالى .
و در اصطلاح علم صرف اسم يا فعلى است كه عين الفعل آن حرف علة بود .
( 12 ) - پيچيده ، و در علم صرف اسم يا فعلى است كه دو حرف از حروف اصلى آن حرف علة بود .
( 13 ) - صحيح در اصطلاح علم صرف اسم يا فعلى است كه يكى از حروف اصلى آن همزه يا تضعيف با حرف عله نبود .