مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ »
« 1 » ، با امثال « 2 » « لكزيه » مثال همايون را امتثال ، و از ميان قوم انتتال « 3 » كرده بعزم ادراك مثول « 4 » بدرگاه مؤثّل « 5 » خواقين ثمال « 6 » و آستان فلك ملثم « 7 » ممثّل « 8 » مثال منثال « 9 » ،
« فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ »
« 10 » .
در بيان قلع قلاع و قراء قراقيطاق بتقدير قهار ذو العز و البهاء
« تِلْكَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها »
« 11 » . چون سران « طبرسران » « 12 » طنز « 13 » و بغى اظهار كرده دهنهء « دربند » را قلاع ايشان « اردأ من داء القلاع » « 14 » « 15 » و قلع آنها مكنون خاطر خورشيد شعاع بود ، اولا با لشكر انبوه
من النّفر العالين فى السّلم و الوغى * و اهل المعالى و العوالى و آلها « 16 »
هامش
( 1 ) - پس بنگرند چگونه بود انجام آنان كه پيش از ايشان ( بودند ) بودند ، بيشتر از ايشان و سختتر از جهت توانايى و اثرها در زمين ( از آيهء 82 سورهء مؤمن ) .
( 2 ) - ظاهرا ج مثيل ، برگزيده . ليكن اين جمع قياسى استعمال شده و ج مثل ، امثله و مثل است .
( 3 ) - سبقت گرفتن ( اقرب الموارد ) .
( 4 ) - به خدمت ايستادن ( ر ب ) .
( 5 ) - استوار ( ر ب ) .
( 6 ) - پناه . فريادرس ( ر ب ) .
( 7 ) - بوسهگاه .
( 8 ) - بمانند فلك ممثل . ر ك ح 2 ص 100
( 9 ) - هجومآورنده .
( 10 ) - گروهى هدايت يافت و گروهى ثابت شد برايشان گمراهى ( از آيهء 28 سورهء اعراف ) .
( 11 ) - اين ديههاست ( كه ) مىخوانيم بر تو از خبرهاى آن ( از آيهء 99 سورهء اعراف ) .
( 12 ) - نام جايى نزديك دربند ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 13 ) - فسوس كردن ( ر ب ) ريشخند .
( 14 ) - بدتر از بيمارى قلاع . قلاع بيمارى است گوسفندان را كه در دهن پيدا آيد . و مرگ كه به ناگاه بكشد شتر تندرست را ( ر ب ) .
( 15 ) - حذف فعل بىقرينه .
( 16 ) - از مردمان بلند ( رتبه ) در آشتى و جنگ . و خداوندان قدر و منزلت و الا و اصحاب آن .