از روى انفت « 1 » و خودبينى بر بينى ناقهء خاطر « 2 » نموده بضروب تضريب ؛ ضروب « 3 » اجناد جلادت پيشه را در بيشهء غلب « 4 » اثيث « 5 » و مغائيل « 6 » كثيث « 7 » نشانهء نشابهء « 8 » تزوير ساخت .
« كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ »
« 9 » ، و باغتصاب « 10 » روائع « 11 » و ضائع « 12 » ، و ضوائع « 13 » و بضاعات و بواضع « 14 » تقويت يافته [ 1 ] مكنت موفور به اين نيرنج « 15 » بىرنج بدست آورد
« وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً »
« 16 »
و إذا الذّئاب استنعجت لك مرّة * فحذار منها أن تعود ذئابا « 17 »
فالذّئب أخبث ما يكون إذا بدا * متلبّسا بين النّعاج إهابا « 18 »
هامش
[ 1 ] - ط ، يافت .
( 1 ) - ننگ داشتن ( ر ب ) .
( 2 ) - اضافهء مشبه به بمشبهه .
( 3 ) - ج ضرب بفتح اول ، مرد رسا و چست و چالاك ( از ر ب ) .
( 4 ) - ج غلباء ، مرغزار بسيار و درهم درخت ( ر ب ) .
( 5 ) - انبوهشده و پيچيده با هم ( ر ب ) .
( 6 ) - ج مغيال بكسر اول ، درخت درهم پيچيده شاخ برگدار سايهافكن ( ر ب ) .
( 7 ) - انبوه و سطبر .
( 8 ) - يكى تير ( ر ب ) .
( 9 ) - كافر شدند پس اسلام آورد نشان ( از آيهء 75 سورهء توبه ) .
( 10 ) - بستم گرفتن چيزىرا ( ر ب ) .
( 11 ) - ج رائع ، بشگفتآرنده كسى را از حسن و جمال ( ر ب ) .
( 12 ) - ج وضيعة ، رخت و بار ( ر ب ) .
( 13 ) - شتران لاغر اندام كمگوشت ( ر ب ) .
( 14 ) - ج باضع ، شمشير بران . ج باضعة ، گلهء بزرگ از گوسفندان ( ر ب ) .
( 15 ) - نيرنگ .
( 16 ) - و مكر كردند مكر كردنى بزرگ ( از آيهء 21 سورهء نوح ) .
( 17 ) - و گاهى كه گرگان گوسفندى كنند براى تو يكبار پس بپرهيز از آنها كه بازگردند به گرگى .
( 18 ) - پس گرگ پليدتر چيزى بود آنگاه كه درآمد بين گوسفندان درحالىكه آميخته ( پوشيده ) باشد پوستى ناپيراسته را .