و حذاء « 1 » تخفيف اين امر ، اداى خراج كامل ، ذمام « 2 » ذمامة « 3 » ساخته [ 1 ] از موقف أعلى بجواب
« فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً »
مجاب گشتند ؛ « 4 »
« قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ »
« 5 » . آن جماعت اگر چه به ظاهر تظاهر بخلوص باطن كردند ، اما به حقيقت از فرمان مزبور قلوب طوائف رمان ، و زان « 6 » امر باد توحّش وزان . « الخنفساء اذا مسّت نتّنت » « 7 » ، و « اوسمى » شيطان سجيّهء « 8 » شيطان « 9 » سجيحه « 10 » را در همان وهلهء نخستين ، وهله « 11 » و هول قوى بر قوى طارى شد ، و از آنجا كه مزاج گوگردان « 12 » را شمّ « 13 » نافع « 14 » سمّ ناقع « 15 » است ، لطيم « 16 » لطيمهء « 17 » اين دولت مستطاب ، « كما يضرّ رياح الورد بالجعل » « 18 » لطمهزن دماغش ، و فيحان « 19 » ريحان اين شوكت [ 2 ] فلك
هامش
[ 1 ] - ط ، ساحت .
[ 2 ] - ط ، دولت .
( 1 ) - برابر . مقابل .
( 2 ) - حق . واجب ( لغتنامه )
( 3 ) - ذمه ( لغتنامه )
( 4 ) - پس هرگز پذيرفته نشود از ايشان پر زمين زر ( از آيهء 85 سورهء آل عمران )
( 5 ) - گفت آيا مدد مىكنيد مرا بمال پس آنچه داد مرا خدا بهتر است از آنچه داد شما را ( از آيهء 36 سورهء نمل ) .
( 6 ) - و از آن
( 7 ) - خبزدوك چون بپسوده شود بدبوى گرداند ، براى كسى مثل زنند كه در نهادش خباثت بسيار بود گويند از او جستجو مكنيد كه بمعايب خود شما را آزار دهد ( از مجمع الامثال ) .
( 8 ) - خو . ( ر ب )
( 9 ) - بدخوى سختدل . ( ر ب )
( 10 ) - سرشت ( ر ب ) .
( 11 ) - ترس ( ر ب ) .
( 12 ) - گوگردانك . جعل . سرگينگردانك
( 13 ) - بوييدن .
( 14 ) - چنين است در نسخ و معنى ديگر جز وصفى ( سودمند ) براى آن ديده نشد و گمان ندارم معنى وصفى مقصود باشد . شايد تحريفى از ( نافه ) است .
( 15 ) - زهر كشنده بالغ در سميت ( ر ب ) .
( 16 ) - هر خوشبوى كه ما بين چشم و گوش مالند ( ر ب ) .
( 17 ) - مشك و طبلهء مشك ( ر ب ) .
( 18 ) - چنان كه آسيب مىرساند بويهاى گل به گوهگردانك .
( 19 ) - دميدن ( ر ب ) .